قاب معرفت
()
در امتداد امامت و ولایت...
نویسنده: گروه ثارالله - ۱۳۸٩/۱۱/٢۳

امام حسن عسگری(ع)در سال ٢٣٢هجری در مدینه چشم به جهان گشود و در هشتم ربیع الاول سال٢۶٠هجری قمری در سن ٢٨سالگی به شهادت رسید.امام حسن عسگری(ع)سیزده سال ابتدای زندگی خود را در مدینه و مابقی عمر شریف شان را در شهر سامرا بودند.
رفتار و اخلاق امام به گونه ای بود که حتی زندان بانان تحت تأثیر ایشان قرار می گرفتند و از آن حضرت به نیکی یاد می کردند.این خوش رفتاری امام حسن عسگری(ع)موجب شده بود که وزیر مغرور دربار نیز در مقابل ایشان به احترام بایستد.
حاکمان ستمکار عباسی امام را تحت فشارهای شدید قرار می دادند تا جایی که ایشان را در پادگانی در شهر سامرا زندانی کردند تا تحت نظر بگیرند.اهمیت تاریخی این حوادث تا بدان جاست که بعد از امام حسن عسگری(ع)،حضرت مهدی(عج) از نظرها غایب شدند.حاکمان ستمکار عباسی می دانستند که طبق آیات و روایات،فرزند این امام بزرگوار همان کسی است که کاخ های ستم را ویران خواهد کرد.برای همین حضرت امام حسن عسگری(ع) را شبانه روز تحت نظر داشتند؛به طوری که امام حسن عسگری(ع) حتی نتوانستند به زیارت خانه خدا بروند،یعنی به ایشان اجازه داده نشد.تنها امامی که کعبه را در این دنیا زیارت نکردند،امام حسن عسگری(ع)بودند.همه این ها برای آن بود که حاکمان ستمکار می خواستند تا از ولادت فرزند ایشان باخبر شوند و او را از میان ببرند.همین مسئله نشان می دهد که اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی در زمان امام حسن عسگری(ع) بسیار خاص و ویژه بوده است.با توجه به این اوضاع،امام حسن عسگری(ع) برای زنده نگه داشتن امام دوازدهم و حفظ مسیر درست امامت تدابیر خاصی را اندیشیدند:
اول:مخفی نگه داشتن راز تولد حضرت مهدی(عج)؛حتی نزدیک ترین افراد نیز از تولد فرزند ایشان-حضرت مهدی(عج)-آگاه نشدند.هنگامی که امام حسن عسگری(ع) برای ولادت فرزندشان از خواهر مکرمه شان کمک خواستند،خواهر ایشان از ماجرای ولادت فرزندی در خانه برادرش تعجب کرد.
دوم:معرفی امام زمان (عج)به تعداد کمی از شیعیان خالص؛ امام حسن عسگری(ع) می دانستند که امام بعدی با توجه به غیبتی که در پیش دارند،به معرفی بدون شک و شبهه نیاز دارند.بنابراین به تعداد کمی از شیعیان خالص و مورد اعتمادشان حضرت مهدی(عج)را نشان دادند و سفارش کردند که بعد از خودشان امام مهدی(عج)امام برحق خواهد بود.
سوم:گسترش شبکه نمایندگی؛آماده سازی شیعیان برای رویارویی با دوران غیبت امام معصوم(عج)در حقیقت از مهم ترین اقدامات اساسی و حساس امام حسن عسگری(ع)باید شمرده شود.مردمی که تا آن زمان-20سال پیش-بدون واسطه می توانستند با حجت الهی تماس بگیرند و مسائل و مشکلات خود را در هر زمینه با او در میان بگذارند،آماده نبودند تا یکباره و بدون مقدمه دوران غیبت امام معصوم را بپذیرند.به علاوه،مشکلات اعتقادی و شبهه هایی که در این زمینه وجود داشت به این عدم آمادگی دامن می زد.اساسی ترین تدبیر امام حسن عسگری(ع)در این زمینه گسترش شبکه وکالت و نمایندگی-که به طور عمده از زمان امام جواد(ع)شروع شده بود-و نیز تقویت و راه اندازی پیک و رابط با شهرهای دیگر بود،یعنی مردم به واسطه نمایندگان تعیین شده با امام حسن عسگری(ع)در ارتباط بودند؛البته دلیل دیگری که حضرت این روش را برای ارتباط با شیعیان انتخاب کردند این بود که حاکمان ستمکار عباسی اجازه ارتباط مستقیم شیعیان با امام حسن عسگری(ع) را نمی دادند و مردم برای سوال درباره دین باید به نمایندگان حضرت مراجعه می کردند تا از طریق آن ها مسائلشان را بپرسند و پاسخ دریافت کنند.
شهادت امام حسن عسگری(ع)
آن چه ذکر شد و بسیاری دیگر از ظرایفی که امام حسن عسگری(ع)در امر هدایت شیعیان رعایت می فرمودند،سبب شد تا معتمد عباسی همه توان خود را به کار گیرد تا آن حضرت را به شهادت رساندو به امامت و ولایت خاتمه دهد،اما از آن جایی که زمین هرگز نمی تواند خالی از حجت خدا باشد از نهم ربیع الاول حضرت مهدی(عج)عهده دار مسئولیت امامت و ولایت شدند.
دو ماهنامه پویندگان-شماره١۶-محمدتقی اشرفی

شهادت امام حسن عسگری(ع)بر تمامی ولایتمداران و شیعیان تسلیت باد.
ثمره انقلاب اسلامی در ایران
نویسنده: گروه ثارالله - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩

انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره)در٢٢بهمن١٣۵٧به پیروزی رسید.این انقلاب بر سه پایه اسلام،ولایت مطلقه فقیه و حمایت بی دریغ و فراگیر مردم استوار است.انقلاب اسلامی –همان طور که ازعنوانش بر می آید-یک تحول همه جانبه و بنیادین بر اساس اسلام است.بنابراین،بیش از هر مقوله دیگر صبغه فرهنگی دارد و در بیش از سه دهه از عمر پربرکت خود دستاوردهای بسیار عمیق و گسترده ای در این عرصه داشته است.
بدیهی است محاسبه دستاوردهای انقلاب اسلامی،به ویژه دستاوردهای فرهنگی و علمی که مقتضای ماهیت آن است،نیازمند تدوین کتاب ها و انجام پژوهش های تفصیلی است،لکن در این مختصر برای ادای تکلیف فقط به بعضی از ابعاد پیشرفت ها و دستاوردهای فرهنگی و علمی انقلاب اسلامی اشاره می کنیم.
-میزان باسوادی:
در رژیم طاغوت،تنها۴٧درصد جمعیت٣۵میلیونی مردم ایران باسواد بودند و این میزان در سطح زنان تنها35درصدبوده است.پس از پیروزی انقلاب اسلامی،علاوه بر گسترش کمی و کیفی آموزش و پرورش در سال١٣۵٨به فرمان امام خمینی(ره)نهضت سوادآموزی تأسیس گردید و در نتیجه تلاش های به عمل آمده میزان با سوادی تا سال١٣٨٧به٨٨درصد جمعیت٧٢میلیونی ملت ایران ارتقا یافت.
-تعداد مدال ها در المپیادهای علمی جهان:
بر اساس اسناد موجود در دوران رژیم گذشته،هیچ گونه مقام و مدال علمی از سوی ایرانیان کسب نشده است،لکن بعد از پیروزی انقلاب،با تشویق جوانان و فراهم ساختن زمینه های رشد و شکوفایی استعدادهای خدادادی جوانان و با تفکر«ما می توانیم»امام خمینی(ره)،تا سال١٣٨۶جوانان ما طی بیست سال فقط٣۶٢مدال طلا،نقره و برنز کسب کردند و ده ها دیپلم افتخار به گنجینه افتخارات کشورمان افزودند.اکنون کشور ما از این حیث در ردیف ده کشور اول جهان قرار گرفته است.
-وضعیت دانشگاه ها:
قبل از انقلاب،فقط پانزده واحد دانشگاهی در کشور وجود داشت و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون١١۵واحد دانشگاهی دولتی و ۵٠٠واحد دانشگاهی غیر دولتی تأسیس شده است.در گذشته دانشگاه ها فقط در تهران و مرکز بعضی از استان ها متمرکز بودند،اما امروز در همه استان ها و اغلب شهرستان ها در سراسر کشور واحدهای دانشگاهی ایجاد شده است تا جوانان به سهولت بتوانند به تحصیلات عالیه ادامه دهند.
-وضعیت آماری دانشجویان:
در دوران طاغوت،در مجموع١٧۵هزار نفر در دانشگاههای کشور مشغول به تحصیل بودند،در حالی که بعد از انقلاب اسلامی تا کنون بیش از۵/٣میلیون نفر به دانشگاه راه یافتند.در زمینه اعزام دانشجو به خارج از کشور و پذیرش دانشجوی خارجی نیز از حیث کمی و کیفی ظرفیت های بسیار گسترده ای پدید آمده که نسبت به گذشته بی سابقه بوده است.از این رو،در حالی که جمعیت کشور به بیش از دو برابر افزایش یافته و درآمدهای نفتی اش کمتر از انقلاب است،ظرفیت دانشگاه ها بیش از بیست برابر افزایش یافته؛علاوه بر این که در تسهیلات و امکانات و تجهیزات درسی و کمک آموزشی در دانشگاه ها،خوابگاه های دانشجویی،کتابخانه های مکتوب و الکترونیک و حتی کتابخانه های عمومی می توان گفت یک انقلاب و تحول بزرگ رخ داده است.
-اختراعات ثبت شده:
اسناد موجود حاکی از آن است که در رژیم گذشته هیچ اختراع و ابتکاری در ایران به ثبت نرسیده است،اما بعد از انقلاب تا سال١٣٨۶فقط هفت هزار اختراع و ابتکار علمی در کشورمان و در سال١٣٨٧ماهانه هزار اختراع ثبت شده است.این وضعیت نشان می دهد رژیم وابسته و خودباخته گذشته نه تنها به شکوفایی استعدادهای ملی توجهی نداشته،فقط به مصرف ایده ها و الگوهای وارداتی از غرب تکیه داشته است.پس از پیروزی انقلاب،اعتماد به نفس،خودباوری،غیرت دینی و ملی،استقلال و خوداتکایی،بازیابی و بازتولید تمدن دیرینه اسلامی و ایرانی با روحیه انقلابی در جوانان کشور شکوفا شده است.
جمهوری اسلامی ایران در سال٢٠٠۶میلادی به عضویت رسمی فدراسیون جهانی مخترعان درآمد و اینک عضو هیئت رئیسه و دبیر کمیته قاره آسیاست.همچنین در سی و ششمین مسابقات اختراعات در سوئیس در فروردین١٣٨٧تیم مخترعان کشورمان با متوسط سنی ٢٢سال به عنوان جوان ترین تیم بر سکوی اول جهان ایستاد.در اردیبهشت١٣٨٧،اولین دوره مسابقات اختراعات ویژه زنان و دختران جهان توسط فدراسیون جهانی مخترعان در کره جنوبی برگزار شد و تیم زنان و دختران جمهوری اسلامی در سکوی اول دنیا قرار گرفت و دکتر مریم اسلامی از کشورمان برترین مخترع زن جهان شد.
-انتشار مقالات پژوهشیISI:
در رژیم گذشته،تعداد مقالات علمی و پژوهشی انتشار یافته اساتید و نخبگان کشور در نشریات معتبر بین المللی تا سال١٣۵٧در مجموع سیصد مقاله بود،در حالی که این تعداد در جمهوری اسلامی تا سال١٣٨٧به سیزده هزار مقاله افزایش یافت و نوعی جهش انقلابی اتفاق افتاد که تا کنون این سیر صعودی ادامه داشته است.با این توصیف،تعداد مقالات آی.اس.آی حدود ۴۴برابر شده است و پایگاه استنادی جهان اسلام(ISC)در سی ام آذر ١٣٨٧با حضورسی کشور اسلامی به سه زبان فارسی،عربی،انگلیسی در کشورمان افتتاح شد.
بر اساس آمار موسسه بین المللی اطلاعات علمی آی.اس.آی محققان ایرانی با ارائه١٧٠٨٨مستند علمی از لحاظ تعداد کل تولیدات علمی نمایه شده در سال٢٠٠٨میلادی با شش پله صعود نسبت به سال٢٠٠٧میلادی در جایگاه بیست و چهارم جهان و از لحاظ تعداد مقالات علمی نمایه شده در جایگاه بیست و سوم جهان قرار گرفتند،یعنی رشد مقالات علمی ایران که یکی از شاخص های پیشرفت و توسعه استاندارد است در سال٢٠٠٨میلادی نسبت به یک سال قبل از آن۴٧درصد بوده است.
-افزایش همت و امید مردم ایران برای فتح قله ها:
همت و امیدواری مردم،به ویژه نوجوانان و جوانان برای فتح قله های علمی جهان در اوج خود قرار گرفته است،در حالی که در رژیم گذشته جوانان ما امیدی به رقابت در عرصه های جهانی نداشتند در جمهوری اسلامی با فرهنگ سازی و هدایت رهبری و بر اثر دستاوردهای انقلاب،جوانان به فتح قله های جهانی می اندیشند و این باور می تواند هر ملتی را به ابرقدرت جهانی تبدیل کند.
مقام معظم رهبری در این زمینه فرمودند:«کشور باید به عزت علمی برسد.هدف هم باید مرجعیت علمی باشد در دنیا... .باید به آن جا برسیم که جوینده دانش و طالب علم مجبور باشد سراغ شما بیاید،مجبور باشد زبان شما را یاد بگیرد تا بتواند از دانش شما استفاده کند؛هدف باید این باشد.»
-گسترش ظرفیت حوزه های علمیه:
ظرفیت حوزه های علمیه در سراسر کشور از حیث کمی و کیفی با جهشی غیر قابل توصیف روبه رو شد و امروز بخش زیادی از نوجوانان و جوانان در حوزه های علمیه مشغول به تحصیل علوم اسلامی هستند،در حالی که در رژیم سابق فشار مضاعفی به حوزه های علمیه و طلاب وارد می شد و فقط در قم و بعضی از استان ها مدارس علمیه-آن هم با ظرفیت پذیرش بسیار پایین-دایر بود.امروزدر همه استان ها و شهرستان های کشور حوزه های علمیه برادران و خواهران به تفکیک تأسیس شده و با اقبال بسیار جوانان روبه رو شده است.
-گسترش فرهنگ قرآنی و اسلامی:
امروز فرهنگ اسلامی و گفتمان قرآنی به زندگی مردم وارد شده و آگاهی و ایمان مردم نسبت به ادیان و معارف اسلامی بالاتر از کشورهای دیگر است.
موج بیداری اسلامی و اسلام گرایی برخاسته از انقلاب اسلامی در جهان فراگیر شده است و این انقلاب روح استقلال طلبی،آزادیخواهی،معنویت گرایی،اعتماد به نفس و خوداتکایی،ظلم ستیزی،عدالت خواهی،استکبار و استثمارستیزی،کرامت نفس انسانی و خدامحوری را در همه ملت های مسلمان و مستضعف در اقصی نقاط پنج قاره جهان زنده کرده است.فشارها و تحریم ها و توطئه های استکبار جهانی نیز ناشی از نگرانی نظام سلطه از همین موضوع است.
-برگزاری همایش ها،جشنواره ها،نمایشگاه ها:
در سه دهه اخیر برگزاری همایش ها،جشنواره ها،اردوها،نمایشگاه ها،نشست های علمی،کارگاه های علمی،فرهنگی و پژوهشی،سمینارهای علمی و فرهنگی و رقابت در تولیدات علمی و فرهنگی و هنری مکتوب و الکترونیک و نمایشی در حد بسیار زیاد و امیدوار کننده ای جهش یافته و در فرهنگ سازی و اطلاع رسانی و بستر سازی حضور جوانان در مجامع علمی و فرهنگی و جهانی نوعی انقلاب است.
-دستیابی به فناوری هسته ای:
دستیابی نخبگان کشورمان به فناوری های نوین و راه اندازی تأسیسات غنی سازی هسته ای و تولید سوخت هسته ای بومی و ساخت سانتریفیوژ در کشورمان نوعی انقلاب علمی است.راه اندازی نیروگاه هسته ای بوشهر و آغاز به کار و احداث چندین نیروگاه دیگر در کشور از افتخارات علمی است و ابرقدرت ها با ترور دانشمندان هسته ای می کوشند از استمرار این پیشرفت ها جلوگیری کنند.
-تعیین چشم انداز بلند مدت و پیشرفت های برنامه ای:
نظام اسلامی به ویژه پس از پایان جنگ تحمیلی با عبور از تهدیدات و چالش های امنیتی،برنامه ریزی کوتاه مدت،میان مدت و بلند مدت خود را شتابی صد چندان داد.چهار برنامه پنج ساله توسعه تا کنون به اجرا در آمده و برنامه ریزی در همه عرصه های کشور نهادینه شده است تا بی برنامگی و اتلاف منابع انسانی مادی پایان یابد و از سرمایه ها،منابع و استعدادها و ذخایر بیشترین بهره برده شود.علاوه برآن برای نخستین بار به تدوین چشم انداز بیست ساله توجه شود.
بر اساس سند چشم انداز بیست ساله،جمهوری اسلامی ایران با اتکا به قدرت لایزال الهی و در پرتو ایمان و عزم ملی و کوشش برنامه ریزی شده و مدبرانه جمعی و در مسیر تحقق آرمان ها و اصول قانون اساسی ،در چشم انداز بیست ساله «ایران در افق١۴٠۴شمسی کشوری است،توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی،علمی و فناوری،در سطح منطقه با هویت اسلامی و انقلابی،الهام بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده و موثر در روابط بین الملل».
بنابراین کشورمان در مدت بیست سال-تا سال١۴٠۴-در همه عرصه ها باید از همه کشورهای خاورمیانه،حوزه خلیج فارس،بخشی از آسیای میانه،بخش هایی از شبه قاره هند پیشی بگیرد و این چشم انداز از روح انقلابی و بلند رهبری و ملت ایران تحقق خواهد یافت و الگوی مسلمانان و مستضعفان جهان قرار خواهد گرفت.
-برجسته کردن نقش و کرامت زن در جامعه:
کرامت انسانی از دستاوردهای انقلاب است.نقش اجتماعی و حقوق زنان و کرامت و شخصیت واقعی زن و شکوفایی استعدادها و نبوغ زنان و دختران در حد اعلی با جهش مواجه بوده است.امروز زنان در تمامی عرصه های اجرایی،علمی،فرهنگی،پژوهشی،مدیریتی و سیاسی و اجتماعی حضوری فعال و موثر دارند.
-تغییر ساختار فرهنگی کشور:
جمهوری اسلامی استقلال فرهنگی را جایگزین وابستگی و باستان گرایی،تبادل فرهنگی را جایگزین غرب گرایی،توسعه فرهنگی را جایگزین فرقه گرایی،ترویج ارزش های اسلامی و ملی و هویت بخشی را جایگزین ترویج ابتذال و هویت زدایی و خودباختگی و پوچ گرایی کرد.
اکنون نیز شاهد رشد صعودی تمامی دستاوردهای فرهنگی و علمی و صدور انقلاب به سایر ملت ها هستیم تا این که کشوراسلامی ایران به ایستگاه آخر،یعنی ظهور امام عصر(عج)برسد.
ماهنامه پیشگامان-شماره58-علی مراد زاده
شگفت ترین حادثه قرن در ایران
نویسنده: گروه ثارالله - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩

انقلاب اسلامی ایران را به راستی باید بزرگ ترین و شگفت ترین حادثه قرن در جهان دانست.هرچند در سه-چهار قرن اخیر انقلاب های بزرگی در جهان به وقوع پیوسته است،به واقع نمی توان هیچ یک از آن ها را با انقلاب اسلامی ایران مقایسه کرد.این سخن نه از سر تعصب،که از روی حقیقت است.شاید از نظر بعضی افراد وجه اشتراکی مانند ظلم ستیزی و سرنگونی نظام موجود دلیل مهمی برای شباهت و در نتیجه مقایسه انقلاب اسلامی ایران با دیگر انقلاب های جهان باشد،اما این تحلیل و دلیل دقیق و عمیقی در این زمینه نیست.این وجه اشتراک اولا فقط یکی از عناصر این انقلاب است؛ثانیا،مهم خاستگاه این عنصر است که در انقلاب اسلامی ایران از ماهیت مکتبی و هویت اسلامی آن نشأت می گیرد.در حالی که در هیچ یک از انقلاب های دیگر چنین محتوا و هویتی وجود ندارد.از آن جا که همه محورها و شاخ و برگ های هر انقلابی از هویت آن ریشه می گیرد،بنابراین حقیقتا نمی توان هیچ انقلابی را با انقلاب ایران مقایسه کرد.
یکی از مباحث اساسی در هر انقلاب،علل و عوامل پیروزی آن است.هرچند بحث جامع و کامل در این زمینه به مجال گسترده ای نیازمند است.ارکان و عوامل پیروزی انقلاب اجمالا به شرح ذیل می باشد:
هویت مکتبی و اسلامی:
مهم ترین مولفه انقلاب اسلامی ایران،چنان که اشاره شد،هویت مکتبی و دینی آن است.بدون تردید باید این مولفه را بزرگ ترین عامل پیروزی انقلاب دانست.اگر سخن قبل مبنی بر این که مولفه های دیگر همه شاخ و برگ های این«اصل»و«ریشه»هستندرا بپذیریم،نقش مولفه های دیگر در پیروزی انقلاب نیز نشأت گرفته از هویت مکتبی آن است،پس نقش این عامل در پیروزی انقلاب اسلامی در واقع مضاعف است؛هم خود به طور مستقل موثر بوده و هم در عوامل دیگرتأثیر داشته است.در این جا این سوال پیش می آید که چرا هویت مکتبی انقلاب را عامل پیروزی آن می دانیم؟به نظر می رسد دلیل آن روشن است،زیرا این اعتقاد و ایمان مردم به مکتب و دین خدا بود که آنان را به صحنه کشاند؛به سخن رهبر و امام خود گوش فرا دادند و حاضر به فداکاری شدند.تردیدی نیست که هیچ عامل دیگری مانند اسلام نمی توانست مردم را به صحنه بیاورد و انقلابی به جامعیت،عظمت و گستردگی انقلاب اسلامی ایران را محقق کند.
قبل از انقلاب و حتی در دوران انقلاب اسلامی،خیلی ها می خواستند رژیم ستمشاهی را سرنگون کنند،اما به طور اساسی به مردم اعتقاد و تکیه ای نداشتند و نقشی برای آنان قائل نبودند یا اگر بودند،اسلام را به عنوان عامل اصلی قیام و به صحنه کشاندن آنان به رسمیت نمی شناختند.درست به همین دلیل مردم و رهبری انقلاب هیچ گونه هویت دیگر یا حتی قیدی در کنار صفت«اسلامی»مانند«دموکراتیک»و مانند آن را نپذیرفتند؛نه به دلیل تعصب و چشم پوشی بر حقایق،بلکه به این دلیل عقلانی که اسلام همه حقایق،فضیلت ها،خوبی ها و عوامل سعادت و رستگاری را در دل خود نهفته دارد؛«چون که صد آمد،نود هم پیش ماست».این در صورتی است که قیدی مانند«دموکراتیک»و امثال آن را با هویت اصیل اسلامی در تعارض ندانیم،و الا نپذیرفتن قید مذکور به طور دقیق به دلیل«اعتقاد به اسلام»تلقی می شود.
نکته مهم این است که درباره «انقلاب اسلامی ایران»و «ملت ایران»سخن می گوییم،مردمی معتقد به اسلام.این نکته شاید بدیهی و روشن به نظر برسد،اما سزاوار تأمل و اندیشه نیز است،زیرا با این تأمل می توان به شبهات احتمالی پاسخ داد؛مانند این که آیا هر انقلابی برای پیروز شدن حتما باید«اسلامی»باشد.پاسخ این است که برای ملت مسلمان ایران،آری؛هر پیروزی و موفقیتی زیر سایه اسلام به دست می آید و هر انقلابی برای پیروز شدن برای چنین ملیتی حقیقتا و ضرورتا باید«اسلامی»باشد.
باری،اسلام بزرگ ترین عامل پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود و همچنان نیز و تا آخر زمینه ساز و عامل هر پیروزی و موفقیت و بالندگی برای آن خواهد بود.
رهبری:
رهبری بی بدیل بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران،حضرت امام خمینی(ره)بی تردید عاملی اساسی در پیروزی انقلاب اسلامی ایران است.در این ارتباط،نکته های متعددی را باید بررسی کرد.اول،نقش همان عامل نخستین،یعنی اسلام.مردم چون رهبر خود را تجسم و مبلغ اسلام و نائب امام زمان(عج)خویش می دانستند،از او و دستورات و اهداف او اطاعت و استقبال کردند.دوم،ایشان یک اسلام شناس خبیر و ژرف نگر بودند و در زمانی که همه یا اغلب علما و مراجع به انقلاب و مبارزه ای جدی اعتقاد نداشتند،امام خمینی(ره)با عقیده ای راسخ و تردید ناپذیر پای در میدان ظلم ستیزی و مبارزه نهاد و تا پای جان ایستاد.سوم،ایشان در بصیرت،ژرف نگری،سیاست شناسی،زیرکی و فریب نخوردن ،رهبری بی نظیر بودند و در برابر توطئه های گوناگون و متعدد هیچ گاه کوچک ترین اشتباه یا نادانی یا ساده لوحی را مرتکب نشدند؛همه سیاستمداران و رجال سیاسی دنیا و مأموران سازمان های جاسوسی دنیا از زیرکی و ژرف اندیشی امام راحل ما در شگفت بودند.معنای این سخن آن نیست که امام خمینی(ره)به طور صرف یک سیاستمدار و رجل سیاسی بودند،بلکه علاوه بر بعد سیاسی در بعد معنوی و عرفانی در قله ای رفیع قرار داشتند و به مصداق«المومن ینظر بنورالله»مسائل سیاسی را با نور معرفت الهی می نگریستند.چهارم،ایشان در کار خود بسیار پایدار و مقاوم بودند و هرگز در برابر سختی ها،خون دل ها،توطئه ها،تهدیدات و خطرات بزرگ میدان مبارزه را ترک نکردند،بلکه حتی لحظه ای تردید به خود راه ندادند.پنجم،ایشان در راه مبارزه بسیار شجاع و با شهامت بودند و هیچ گاه کوچک ترین ترسی در این مسیر به خود راه ندادند.ایشان خود فرمودند:«من تا به حال در عمرم از کسی یا چیزی نترسیده ام.»بالاتر این که روح شجاعت،ایثار و از خود گذشتگی را در یک امت دمیدند و از مردمی ترسو و بی تفاوت،انسان هایی شجاع،با شهامت و فداکار ساختند که از گلوله و تانک نیز نترسیدند و هزاران شهید تقدیم کردند.ششم،ایشان در بالاترین مراتب طهارت نفس،پاکی روح و نورانیت بودند.خلوص،مردمی بودن،اعتماد و تکیه به خداوند،تکلیف گرایی،استکبارستیزی،صلابت،عزت طلبی،ذلت ناپذیری و ده ها فضیلت و خصوصیت دیگر نیز شخصیت امام خمینی(ره)را به عنوان رهبر انقلاب اسلامی ایران،شکوه و عظمتی بخشیده بودند که حقیقتا اگر این انقلاب چنین رهبری نداشت،ممکن نبود به پیروزی برسد،اگر نگوییم به طور اساسی به وجود نمی آمد.
بصیرت و ژرف نگری:
عامل بسیار مهم دیگر در پیروزی انقلاب اسلامی ژرف اندیشی و بصیرت ملت ایران بود.در طول انقلاب،استکبار جهانی و سران رژیم ستمشاهی بسیار کوشیدند تا با ترفندها و توطئه های گوناگون مردم را از انقلاب و ادامه راه خود منحرف کنند؛اما مردم با بصیرت و تحلیل صحیح و ژرف مسائل،فریب هیچ یک از نقشه های شوم آنان را نخوردند.برای عامل بصیرت می توان سه مرحله قائل شد:مرحله اول مربوط به قبل از انقلاب اسلامی است.در این مرحله،علامت بصیرت مردم عبارت بود از:لزوم برپایی انقلابی اسلامی؛لزوم اطاعت از رهبر؛لزوم فداکاری و جانفشانی برای پیشبرد انقلاب؛لزوم محوریت اسلام برای انقلاب و... .
مرحله دوم مربوط به طول دوره انقلاب بود که به آن اشاره کردیم.مرحله سوم که مهم تر از دو مرحله قبل است،مربوط به زمان پیروزی انقلاب تا کنون و تا آخر است.طول زمان انقلاب حدودا یک سال به درازا کشید،اما از آن زمان تا کنون نزدیک به سی و دو سال طول کشیده و تا این زمان دشمن به ده ها نقشه و توطئه دست یازیده است که آخرین آن ها فتنه بسیار خطرناک،پیچیده و بزرگ سال١٣٨٨بود.به راستی،اگر بصیرت این ملت بزرگ نبود،این فتنه می توانست وضعیت بحرانی و غیر قابل کنترل و چه بسا خطرناک تری برای انقلاب اسلامی ایران به وجود آورد.
اطاعت از رهبری:
این عامل نشأت گرفته از دو مسئله دیگر است؛یکی اسلام شناسی و اسلام خواهی و دیگری همان بصیرت و عمق نگری.آن چه را که حضرت امام خمینی(ره)به عنوان رهبر انقلاب اسلامی به صورت خواسته یا دستور بیان می کرد،مردم بر اساس اعتقاد به اسلام و این که رهبر آنان مرجع تقلید و نائب امام زمانشان به شمار می رود،از آن پیروی می کردند و دستورات رهبر را بی چون و چرا به مرحله عمل می رساندند.مسئله دوم که تأثیری اساسی در اطاعت مردم از رهبری داشت(علاوه بر اعتقاد)بصیرت آنان بود.مردم به خوبی دریافته بودند که پیروزی انقلاب و بلکه سعادت و رستگاری آنان در گرو اطاعت از امامشان است.
ایثار،شجاعت و از خودگذشتگی:
شجاعت و ایثار عامل مهم دیگر پیروزی انقلاب اسلامی است.تردیدی نیست که این عامل نشأت گرفته از عوامل پیشین است.به طور اساسی،تا ایمان و اعتقاد،اطاعت پذیری،بصیرت و مانند این ها نباشد،شجاعت و ایثاری نیز نخواهد بود.این عامل بزرگ نه تنها در پیروزی انقلاب موثر بود بلکه اولا عامل استمرار انقلاب و پیروزی های بعدی نیز است.بزرگ ترین مظاهر این شجاعت و از خودگذشتگی و ایثار در دوران هشت سال دفاع مقدس اتفاق افتاد که دنیای شگفت انگیزی را رقم زد و حوادث بسیار بزرگ،معنوی و عجیبی را به تصویر کشید.بعد از آن نیز در هر برهه این عامل تأثیرگذار به یاری انقلاب شتافت.در آخرین مرحله،ایثار و از خودگذشتگی مردم و نیروهای بسیجی در خاموش کردن آتش فتنه سال١٣٨٨بود که تعدادی شهید به انقلاب اسلامی تقدیم کردند.ثانیا،این عامل(علاوه بر تأثیر در پیروزی انقلاب)تا کنون اثر شگفت انگیزی در ایجاد جو معنویت،صفا و نورانیت کشور داشته است.به طور اساسی از خودگذشتگی و ایثار و جانفشانی مانند باغ گلی است که عطر جان فزا و حیات بخش خود را در شهر منتشر و آن را معطر می کند.از این رو،عامل مذکور هر گاه که روی داده به ویژه در دوران انقلاب و پیروزی آن،روح معنویت خاصی به جامعه ما بخشیده بود.اوایل دوره پیروزی انقلاب این امر بسیار محسوس بود.مردم نسبت به یکدیگر و کمک به ضعفا پیشقدم می شدند و برای هم دلسوز و مهربان بودند.دیگران را به خود مقدم می دانستند و چنین فضیلت ها و کرامت هایی بر مردم حاکم و از عوامل اصلی پیروزی انقلاب بود.
شکست مناسبات سیاسی دنیا
بررسی علل و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی ایران می تواند از این گسترده تر باشد،اما اصول و مبانی آن همان مواردی بود که برشمردیم.نکته بسیار مهم و اساسی در این بحث،چنان که به آن اشاره نیز شد،این است که عوامل مذکور منحصر به پیروزی انقلاب نیست،بلکه استمرار آن نیز تا کنون مبتنی بر آن ها بوده است و همچنان خواهد بود.در این زمان نیز آن چه انقلاب اسلامی ایران را به پیش می برد و برای پیروزی در برابر همه توطئه ها،هجمه ها و فتنه ها به آن نیاز دارد،به طور دقیق همین عوامل پنجگانه است.نکته دیگر این است که از این عوامل می توان به عنوان «عوامل اصلی»تعبیر کرد که عوامل دیگر پیروزی همه زیرمجموعه و فروعات آن ها هستند.
مسئله بسیار مهم دیگر در این بحث آن است که انقلاب اسلامی ایران و پیروزی بزرگ آن تغییری اساسی و محتوایی در مناسبات سیاسی و روابط بین المللی و قواعد انقلابات دنیا به وجود آورد.در آن زمان و چه بسا تا حد زیادی اکنون نیز قانون پذیرفته شده در دنیا این بود که پیروزی هر نهضتی در جهان جز در سایه وابستگی به یکی از قدرت های بزرگ دنیا امکان پذیر نبود،اما انقلاب اسلامی ایران با پشت پا زدن به همه وابستگی ها و با تأکید بر استقلال و بلکه با ایستادن در برابر همه ابرقدرت ها و بلوک های سیاسی جهانی،پیش رفت و به پیروزی رسید و بیش از هشت سال نیز در برابر همه آن قدرت ها با دست خالی جنگید و باز هم مظلومانه پیروز شد و هنوز هم به دلیل ایستادگی بر سر آرمان ها و استقلال خویش و این که نمی خواهد در برابر استکبار جهانی سر تعظیم فرود آورد،مورد خشم آنان قرار دارد،اما به دلیل اعتقاد و دفاع از اصول و مبانی خود همچنان مقتدرانه در مسیر خود گام بر می دارد.امید آن که با این پایمردی ها،بصیرت ها،ایستادگی ها،فداکاری ها و اسلام خواهی ها این مسیر به ایستگاه آخر یعنی ظهور امام عصر(ارواحنا فداه)بیانجامد و خون پاک شهیدان در نهایت به ثمر بنشیند،ان شاءالله
ماهنامه پیشگامان-شماره۵٨-مرتضی مهدوی یگانه
پیشوای هفتم
نویسنده: گروه ثارالله - ۱۳۸٩/۱٠/٢٢
امام موسی کاظم(ع)
پیشوای هفتم شیعیان،روز هفتم ماه صفر،سال١٢٨هجری قمری در محلی به نام«ابواء»متولد شد.پدر گرامی اش امام جعفر صادق(ع)و مادرش«حمیده اندلسی»است.نام مبارکش«موسی»،کنیه اش«ابوالحسن»و مشهورترین القاب آن حضرت«عبدالصالح»،«باب الحوائج»و«کاظم»است.
مکارم اخلاق و ویژگی های روحی پیشوای هفتم(ع)چنان چشمگیر بود که نه تنها دوستان بلکه سرسخت ترین دشمنان آن حضرت نیز بدان معترف بودند و خود را در برابر آن همه عظمت،کوچک و حقیر می دانستند.
مسائل و موضوعات علمی و فکری که از موسی بن جعفر(ع)در کتب حدیث،فقه،کلام و تفسیر به یادگار مانده است،از بهترین و غنی ترین میراث های علمی است که اصول زندگی و روش های تربیتی و معارف اسلامی را با استوارترین منطق در اختیار حق جویان قرار می دهد.هزاران دانشجو که در دانشگاه بزرگ امام صادق(ع)تربیت شده و دانش آموخته بودند پس ازشهادت آن حضرت برای گذراندن مدارج عالی تر به فرزندش موسی بن جعفر(ع)که عهده دار اداره آن دانشگاه بود روی آوردند و از حضورش کسب فیض کردند.موسی بن جعفر(ع)نه تنها در دوران امامت بلکه در زمان حیات پدر بزرگوارش امام صادق(ع)نیز پاسخگوی بسیاری از معضلات و مشکلات علمی بود.
شخصیت ممتاز و بی نظیر موسی بن جعفر(ع)که همانند خورشید فروزانی دیدگان ناظران را خیره می کرد،مورد مدح و ستایش صاحبنظران قرار گرفته بود؛هارون الرشید،سرسخت ترین دشمن موسی بن جعفر(ع) در باره ایشان می گفت:«او پیشوای(حقیقی)مردم و حجت خدا بر خلق و جانشین او در میان بندگانش است.من به ظاهر رهبر جامعه هستم،آن هم با تکیه بر زور و قدرت.به خدا سوگند،او برای احراز مقام رسول خدا(ص)از من و از همه مردم سزاوارتر است.»
محمدبن ساعی نیز در مورد امام گفته بود:«امام کاظم(ع)دارای مقامی بزرگ و منزلتی والابود.در عبادت کوشا و به کرامات مشهور بود.شب را به سجود و قیام و روز را به تصدق و روزه به پایان می رسانید.به خاطر افزونی حلم و گذشتش(کاظم)نامیده شد.با کسانی که به آن حضرت بد می گفتند با احسان و با خلاف کاران باگذشت رو به رو می شد.در اثر فزونی عبادت(عبدالصالح)خوانده می شد.در عراق به (باب الحوائج)معروف بود؛چون هر کس به وی متوسل می شد به حاجت خود می رسید.»
موسی بن جعفر(ع)در سال148هجری عهده دار مقام امامت و رهبری جامعه اسلامی شد.امام (ع)در مجموع دوران35ساله امامت خود با چهار نفر از خلفای عباسی به نام های منصور دوانیقی،مهدی،هادی و هارون الرشید معاصر بود.خط مشی عملی و مبارزاتی امام (ع)بر اساس سنجش اوضاع و شرایط حاکم بر جامعه اسلامی آن روز استوار بود و از آن جا که شرایط ،همان شرایط دوران آخر زندگی امام صادق(ع)بود شکل مبارزه امام هفتم(ع)نیز ادامه همان راه و روشی بود که پدر بزرگوارش در رویارویی با اوضاع سیاسی و جبهه گیری مخالفان اتخاذ کرده بود.
امام کاظم (ع)با توجه به شرایط موجود در آغاز امامت خود صلاح ندید دست به اقدام سیاسی حاد بزند و آشکارا با حکومت منصور به ستیز برخیزد،بلکه کار عظیم فرهنگی پدر بزرگوارش را دنبال کرد و فرهنگ گسترده اسلامی را با آراءو نظرات مبارک خود پربارتر ساخت.
امام کاظم(ع)به رغم مشکلات و گرفتاری های فراوانی که از ناحیه سردمداران جاه طلب بنی عباس برایش پدید آمده بود،موفق شد صدها رجل علمی و دانشمند برجسته در زمینه های فقه،حدیث،تفسیر،کلام و دیگر رشته های علمی تربیت کند.
موسی بن جعفر(ع)با دانش الهی که داشت در زمینه های گوناگون عقاید،فقه،تفسیر و دیگر مسائل علمی مرجع پرسش های سوال کنندگان از قشرهای مختلف قرار می گرفت و در برخی از موارد با آنان به احتجاج و گفت و گو می نشست و در تمامی موارد سوال کننده با اعتراف به عجز خویش و قدرت و احاطه کامل امام(ع)در همه ابعاد مجلس را ترک می گفت.

میلادهفتمین گل معطر بوستان امامت و ولایت حضرت امام موسی کاظم(ع)بر تمامی عاشقان ولایت مبارک باد.
شاهی که بود عطای او چون قلزم در پیش عطاش،جود حاتم شد گم
شیطان صفتان شدند هر یک مطرود در روز ولادت امـــــــام هفتــــــــــم
تاریخ اسلام در عصر امامت امام صادق(ع)و امام کاظم(ع)
چاه نکن بهر کسی...
نویسنده: گروه ثارالله - ۱۳۸٩/۱٠/۱٩

جرقه اصلی انقلاب-قیام١٩دی
با توجه به ماهیت اسلامی انقلاب و نیز روند رویدادهای نهضت امام خمینی(ره)از١۵خرداد۴٢به این سو،باید گفت عامل برافروزنده مشعل انقلاب و شتاب دهنده نهضت،مقاله «ایران و استعمار سرخ و سیاه»بود که با امضای مستعار احمد رشیدی مطلق در١٧دی ماه ۵۶ منتشر شد.این مقاله به تمجید از اصلاحات ارضی و انقلاب سفید شاه،مخالفت حزب توده و مالکان بزرگ با آن را بیان می کرد و در نهایت امام خمینی را به عنوان همکار خوانین مورد اهانت قرار می داد.افزون بر این،اکثر قریب به اتفاق مردمی که در انقلاب شرکت داشتند از حوادثی که گروه های غیر مذهبی نقطه شروع انقلاب می دانند،آگاه نبودند ولی همگی ماجرای مقاله توهین آمیز را می دانستند.
شاه برای گروه های چریکی که گاه دست به عملیات تروریستی می زدند یا گروه های روشن فکری که اغلب با لحن تمسخر آمیزی از آن ها سخن می گفت،اهمیت زیادی قائل نبود و از میان نیروهای مخالفش تنها از آیت الله خمینی واهمه داشت.بدین جهت مبارزه با ایشان را با دستور تهیه و انتشار مقاله مذکور به منظور تحقیر و بی اعتبار کردن ایشان آغاز کرد.رژیم شاه با این اقدام وارد مهلکه ای آن چنان خطرناک شد که وسعت دامنه و عظمت ابعاد آن موجب در هم شکستن پایه های نظام شاهنشاهی در ایران شد.عمومیتی که این حادثه به اعتراضات مردم ایران بخشید در رویدادهای آن سال ها همانندی نداشت.
اولین بازتاب انتشار مقاله مذکور در مرکز انقلاب-قم-منعکس گردید.در روز انتشار مقاله هنگامی که کامیون حامل روزنامه های اطلاعات برای قم و اصفهان از دروازه قم وارد این شهر می شد،مردم قم که از پیش خبر انتشار مقاله را از تهران شنیده بودند به کامیون هجوم برده و روزنامه ها را به آتش کشیدند.فردای آن روز،طلاب کلاس های درس را تعطیل کرده و در مسجد اعظم دست به تجمع زدند.طی این روز زد و خوردهای پراکنده ای رخ داد ولی حرکت اصلی مردم در روز ١٩دی شکل گرفت.در این روز مردم در حالی که شعارهای تندی علیه دولت می دادند،نمایندگی روزنامه اطلاعات و دفتر حزب رستاخیز را به آتش کشیدند.در جریان این حوادث عده ای از اهالی قم به شهادت رسیدند.رژیم در عکس العمل حوادث قم و مهار حرکت مردم،گروهی از شاگردان امام را به دیگر شهرها تبعید کرد و لی با این تبعیدها امواج نهضت از قم به دیگر نقاط کشور پراکنده شدو سیلی بنیان برافکن به وجود آورد که در بهمن ۵٧ریشه طاغوت را از جا برکند و با خود برد.به راستی شاه خائن،چاه کن این ماجرا، باز هم در ته چاه ماند!
شکافنده دانش ها
نویسنده: گروه ثارالله - ۱۳۸٩/۱٠/۱٤
امام محمد باقر(ع)-شکافنده علم
همواره یکی از بزرگ ترین امتیازات ادیان الهی به ویژه اسلام،کرامت بخشیدن به انسان از طریق اصالت دادن به علم و دانش بوده است.در کنار اهمیت و ارزش دادن به علم،مذمت و محکوم کردن جهل و ناآگاهی نیز نشانه آن است که اسلام برای انسان احترام قائل است و به او کرامت می بخشد.نشانه بسیار مهم دیگر این است که مکتب ولایت برای انسان ها«الگوی علمی»ارائه می کند،یعنی علاوه بر تشویق و ترغیب فراوان پیروان به فراگیری علم،ارزش دانستن علم و ضد ارزش شمردن جهل و نادانی،الگوهای علمی را نیز برای شکوفا کردن استعداد انسان ها در اختیار آنان قرار می دهد.بنابراین دعوت اسلام و مکتب ولایت به علم و آگاهی به طور صرف یک شعار زیبا نیست بلکه علاوه بر آن یک طرح و چارچوب عملی برای تحقق بخشیدن به این شعار ارائه داده است.منظور از «الگوهای عملی»قراردادن«امامان معصوم»و در واقع «منابع و سرچشمه های علم و دانش»در اختیار جامعه است.این خود از مهم ترین امتیازات مکتب ولایت بر دیگر مکاتب است که این گونه به انسان احترام می گذارد و شأن او را رفعت می بخشد.جالب است بدانیم که به طور اساسی در کنار«عصمت»،«علم بی پایان»،یکی از دو شرط مهم و مبنایی شخصیت امام در مکتب تشیع است.منظور از«علم بی پایان» علمی است که امام از طریق وراثت از پیامبر خدا(ص)و نیز ارتباط با عالم غیب در اختیار دارد و در برابر همه نیازهای علمی زمان پاسخگوست و باید تأکید کنیم که منظور از«نیازهای علمی»فقط علوم دینی و معنوی نیست،بلکه همه علوم روز و دانش های تجربی را نیز در بر می گیرد و اگر علومی را که خود امام معصوم نیز در این زمینه تعلیم می دهد به این ها اضافه کنیم سطح و گستره علمی این مکتب بسیار اوج می گیرد و سفره ای که برای پیروان آن پهن می شود،بسی گسترده و فراگیر خواهد بود.
در چنین مکتبی،امامان معصوم در واقع«آموزگاران بشریت»هستند و امتیازات فوق العاده ای دارند که بخشی از آن ها در سطرهای قبل اشاره شد.قابل توجه است بدانیم که حضرت امام باقر(ع)در میان ائمه(ع)از«موقعیتی ویژه»برخوردار است،زیرا علاوه بر شأن«معلمی» و آموزگاری مکتب،پاسخگویی به نیازهای علمی امت و بشریت و تبیین علوم دین و قرآن،شأن جالب و والای«شکافنده علم»بودن را نیز دارد.هر چند امتیازات هر امامی را همه امامان دیگر نیز دارند و اگر هریک در جای یکدیگر قرار می گرفتند،ویژگی و فضیلت همان امام را بروز می دادند،شأن«شکافندگی علم»به امام پنجم(ع)اختصاص یافته است.موقعیت علمی امام باقر(ع)و شکافنده دانش بودن آن حضرت را شاید حداقل در یک بعد آن بتوان در مراتب زیر تبیین کرد:
-تأسیس دانشگاه
اولین مرحله جایگاه علمی امام باقر(ع)«موسس بودن»آن حضرت است.آن امام همام دانشگاه علمی یا نهضت علمی مکتب اسلام را«تأسیس»کردند.یعنی آن را« پایه گذاری» کردند؛پدیده ای که قبلا نبود،به«وجود»آوردند.علاوه بر این نکته بسیار مهم دیگر در این راستا«پایه و مبنا بودن»این دانشگاه برای قرون و اعصار بعد است.خیلی از پدیده ها ممکن است برای اولین بار«تأسیس»شوند،اما در همان محدوده خود باقی بماند،اما«تأسیس»امام باقر(ع)پایه و مبنای گسترش«مکتب علمی اسلام»برای بعد از خود شد،یعنی آن حضرت هم« موسس»بودند و هم«پایه گذار».شاید در بدو امر این دو مفهوم یکی به نظر برسند،اما با دقت در آن چه گفتیم روشن می شود که «تأسیس»امام باقر(ع)یک کوثر جوشنده و مبارک بود که قرن ها بعد از خود را در سایه سار علمی و رشد و تعالی خود قرار داد و موجب آبروی اسلام شد.
-تولید علم
تولید علم یکی از ارکان اساسی پیشرفت علمی است که پیشرفت های ابعاد دیگر را نیز به دنبال خود دارد این یکی از شئون اساسی امام معصوم در پیشبرد امت به سوی رشد و بالندگی است.بعضی از شئون حلال و حرام تبیین معارف قرآنی،پاسخ به نیازهای علمی،احتجاج با عالمان دیگر مکاتب،اداره نیازهای علمی امت،تربیت شاگردان و دانشمندان مبرز و برجسته علمی و موارد دیگر که در حال حاضر از دایره بحث ما خارج اند.علاوه بر این ها«تولید علم»یکی از این شئون است که به دنبال «تأسیس دانشگاه علمی»جای دارد.منظور از تولید علم این است :
-شناخت و تربیت شاگردان مستعد برای فراگیری علوم روز،
-محوربندی میان علوم و شاگردان مستعد،بدین معنا که کدام شخص برای فراگیری و تربیت کدام علم استعداد دارد،
-طرح مباحث علمی جدید،
-زمینه سازی برای پرسشگری و تقویت این حس در افراد،
-طرح مسائلی که استعدادهای نهفته علمی اشخاص را شکوفا می کند،
-تربیت شاگردان خاص برای مباحثه و مناظره با مخالفان،
-به ودیعت نهادن مبانی و اصول علمی در احادیث برای آیندگان،
-تشکیل کرسی های آزاداندیشی علمی و بسط فرهنگی تبادل و تعامل علمی،تضارب آرا و برخورد اندیشه ها.
-نشر علم
وجهی از شکافندگی علم به نشر آن باز می گردد.علم اگر در یک مرکزانباشته شود،اما منتشر نشود،شکافنده نخواهد شد.بسترهای نشر علم عبارت است از:
-تشکیل کلاس های درس،
-تربیت معلم،مدرس و گسترش شبکه های آموزشی و علمی،
-پر و بال دادن به شاگردان در زمینه های مختلف علمی،
-تربیت شاگردان مبرز و مأموریت دادن به آن ها برای نشر علم در شهرهای مختلف،
-ارجاع دادن شاگردان مراتب پایین تر علمی به شاگردان مراتب علمی بالاتر.
-خالص سازی
یکی دیگر از وجوه شکافتن علم در شخصیت حضرت باقرالعلوم(ع)خالص سازی و جدا کردن مبادی تولید علم با الگوهای علمی از کانون های دروغین آن است.این امر مسلم است که برتری و اقتدار علمی به تدریج به برتری و اقتدار اجتماعی و سیاسی می انجامد.برتری علمی ابتدا دل ها را به سوی کانون علمی جذب می کند و به طور فطری این قضاوت را در اذهان جای گیر می کند که «مرجعیت سیاسی»مشروط به احراز «مرجعیت علمی»است.یک انسان نادان و بدون علم هرگز نمی تواند در جایگاه مرجعیت سیاسی قرار گیرد و اگر قرار گیرد،یا در اداره امور امت و جامعه ناتوان خواهد بود یا ناچار می شود دست نیاز علمی به سوی کانون های علمی یعنی اهل بیت(ع)دراز کند.چنان که در دوران خلفای اول تا سوم این اتفاق بسیار روی داد.بنابراین،اگر واسطه حذف شود و «مرجع سیاسی»همان«مرجع علمی»باشد به طور قطع به نفع جامعه و امت اسلام خواهد بود،به ویژه اگر این مرجع علمی خاندان پیامبر و امامان معصوم(ع)باشند که همان عالمان و اندیشوران امت به جایگاه رفیع علمی آنان اذعان داشتند.بنابراین مرجعیت علمی امام باقر(ع)بالقوه،تهدید بزرگی برای حاکمیت سیاسی وقت بود.برای همین می کوشیدند به هر طریق ممکن به این مرجعیت ضربه وارد کنند.یکی از روش ها،علم کردن اشخاصی به عنوان «عالم مدینه»یا«فقیه شهر»در برابر امامان معصوم(ع)از جمله امام باقر(ع)بود؛البته آنان به دلیل نداشتن شرط لازم و کافی برای احراز جایگاه مرجعیت علمی همواره«شکست خورده»بودند،اما در هر حال مردم عوام با نیروهای اجیر شده حکومت اطراف«مراجع علمی تقلبی» را شلوغ و بازارشان را گرم می کردند.امام باقر(ع)برای روشنگری هر چه بیشتر، هشدارهای لازم را به مردم می دادند.گاه می فرمودند:ما خاندان پیامبر و نهرهای خروشان علم و دانشیم و مدعیان دروغین علم همچون نم های کف رودخانه هستند و این مردم نادان را بنگرید که نهر خروشان عالم را رها کرده و به مکیدن آن نم ها پرداخته اند و «نم»را با«یم» عوض کرده اند!این در حالی بود که همان «نم»نیز از آثار و برکات آن «یم»سرو سامانی یافته بود.
گاه می فرمودند:اگر شرق و غرب عالم را زیر پا بگذارید هیچ علم صحیح و ارزنده ای جز در خانه ما اهل بیت(ع) پیدا نخواهید کرد.
گاه نیز در موسم حج به کسانی که مردم را گرد خود جمع می کردند و به اصطلاح«جلسه علمی»و «مجلس علم»تشکیل می دادند اشاره می کردند و می فرمودند:اگر این خبیث ها در خانه های خود می نشستند و به این گونه فریب کاری های علمی نمی پرداختند مردم مجال می یافتند و به نزد ما اهل بیت(ع)می آمدند و معارف و مسائل دین خود را فرا می گرفتند.
این تمیز بین سره از ناسره در بعد رهبران و مراجع علمی و هدایت مردم به سوی کانون های جوشان و بر حق علمی همواره در هر زمان از ارکان اصلی تعلیم و تربیت امت اسلام بوده است.با قاطعیت باید اعلام کرد که اگر امت اسلام و جوامع بشری در اثر غصب خلافت و مرجعیت علمی اهل بیت(ع)توسط خلفای غاصب و نااهل از سرچشمه های جوشان و زلال علم یعنی همان اهل بیت(ع)محروم نمی شدند،اکنون اسلام ناب محمدی(ص)همه دنیا را فتح کرده بود.
نباید تصور کرد که اهل بیت(ع)فقط مرجع علوم دینی امت بودند؛خیر!بلکه ایشان مرجع همه علوم مورد نیاز بشر از جمله علوم تجربی،علوم انسانی و همه علوم پایه بوده اند.امکان ندارد خداوند برای امت اسلام امام و رهبری انتخاب کند که از این علوم بی بهره باشد.اگر تعامل ملت ها و ارتباط و تبادل علمی و فرهنگی میان کشور ها و امت ها سخن صحیحی است-که هست-پس باید امامان و رهبران اسلام از برترین قله علمی روز در هر زمان برخوردار باشند تا در این تعامل و تبادل علمی و فرهنگی بتوانند اولا،پاسخگوی سوالات و نیازهای علمی و ثانیا،نگاهبان آبرو و حیثیت علمی دین خدا و امت اسلام باشند.علاوه بر این وجود شاگردانی در علوم طب،شیمی،فیزیک و بعضی علوم دیگر در میان شاگردان امام باقر(ع)و امام صادق(ع)خود دلیل قطعی این حقیقت است.
با تأملی بیشتر به طور قطع می توان به مراتب دیگری از شأن«شکافندگی علم»امام باقر(ع)دست یافت.در یک سخن باید گفت که امام باقر(ع)نه تنها پایه گذار نهضت و دانشگاه علمی شیعی و اسلامی بلکه بنیانگذار دانشگاه بشری بودند.بی تردید اگر استعدادهای امروز بشری در آن زمان وجود داشت،امام باقر(ع)باب های ناگشوده علمی را به روی آنان می گشود.آن حضرت خود فرمودند:اگر استعدادهای گیرنده علم وجود داشتند من همه شرایع و ادیان الهی را از کلمه «صمد»برای آنان استخراج می کردم.
بی تردید باید اذعان کرد که اگر درهمان زمان استعدادهای قوی برای فراگیری علوم روز وجود داشت آن حضرت همه علوم تجربی و انسانی را از مبادی اصلی آن برای آنان استخراج می کرد و گزاف نیست که به جای واژه«استخراج»از واژه«شکافتن»استفاده کنیم.
شکی نیست که مثلا«شکافتن اتم»و علوم هسته ای امروز و بسیاری از علوم ناشناخته دیگر در قبال گستره علمی امام معصوم قطره ای از دریا بیش نیست.این یک اظهار نظر ارادت و تعصب نیست؛حقیقتی است که واقعیت علوم اهل بیت(ع) و گواهی تاریخ بدان اذعان کرده است.
ماهنامه پیشگامان-شماره۵٧-مرتضی مهدوی یگانه
الگویی بی بدیل برای سعادت جامعه بشری
نویسنده: گروه ثارالله - ۱۳۸٩/۱٠/٩
نیازبه تشکیل حکومت،...چرا؟
جامعه انسانی از آن جهت که مشتمل بر افراد با منافع،علاقه ها و سلیقه های متعارض و مختلف است،به طور ضروری نیاز به حکومت دارد.اجتماع انسانی هر چند در حد بسیار مختصر نظیر یک قبیله یا روستا،نیازمند نظام و ریاست است.اصطکاک منافع،چالش میان افراد و اخلال در نظم و امنیت،مقولاتی است که وجود نهادی مقتدر و معتبر را جهت رسیدگی به این امور و برقراری نظم و امنیت ایجاب می کند.بنابراین،جامعه، بدون حکومت یا دولتی که دارای اقتدار سیاسی لازم و قدرت برنامه ریزی،تصمیم گیری،اجرا و امر و نهی است،ناقص خواهد بود و دوام و بقای خویش را از دست خواهد داد.
سر نیاز به ولایت سیاسی در نقص و ضعف فرد انسانی نهفته نیست؛بلکه در ضعف ونقص مجتمع انسانی است.بنابراین اگر جامعه ای از افرادی شایسته و حق شناس نیز فراهم آمده باشد،باز هم نیازمند حکومت و ولایت سیاسی است؛زیرا اموری وجود دارد که مربوط به جمع می شود و نیاز به تصمیم گیری کلی و در سطح عمومی دارد و فرد از آن جهت که فرد است نمی تواند در این موارد تصمیم گیرنده باشد.
اختلاف نظام های سیاسی در اموری نظیر:شیوه توزیع قدرت،شرایط صاحبان قدرت،چگونگی احراز قدرت سیاسی،نقش و جایگاه مردم در واگذاری قدرت سیاسی و...است؛وگرنه در اصل این که جامعه بشری نیازمند ولایت و زعامت سیاسی است،اتفاق نظر وجود دارد.اما این که در اندیشه سیاسی شیعه،زعامت سیاسی در عصر غیبت به فقیه جامع شرایط واگذار شده،بدان جهت است که رسالت و وظیفه حکومت،تطبیق امور مسلمانان با تعالیم شریعت است.هدف حکومت دینی،تنها برقراری امنیت و رفاه به هر شکل و سامان نیست؛بلکه باید امور جامعه و روابط و مناسبات آن با احکام،اصول و ارزشهای دینی مطابق باشد و این مهم نیازمند آن است که مدیر جامعه اسلامی در عین برخورداری از توانایی های لازم در عرصه مدیریت آشناترین مردم به حکم خداوند در این مورد بوده و از فقاهت لازم در امور اجتماعی و سیاسی برخوردار باشد.
پس جامعه اسلامی،نیازمند ولایت و زعامت سیاسی است؛همچنان که هر جامعه دیگری برای برطرف کردن بعضی از کمبودها و نواقص اجتماعی خویش و تأمین نظم و امنیت،محتاج آن است.این زعامت سیاسی به فقیه عادل توانا داده شده است؛زیرا مدیریت جامعه اسلامی افزون بر توانایی های مدیریتی به اسلام شناسی و فقه شناسی که همان ولی فقیه است ،نیاز دارد.
یکی از مباحث و موضوعات وسیع و غنی سیاسی، ولایت فقیه است.اغلب فقها در باب حکومت اسلامی و ولایتی که فقیه دارد نظر دارند و مباحثی حتی بسیار کوتاه و مختصر در این زمینه دارندکه از جمله می توان از محروم سهروردی،نائینی و میرداماد از علمای برجسته قرون مختلف نام برد،اما در شئون و محدوده اختیارات ولایت فقیه در زمان غیبت حضرت ولی عصر(عج)آراءو نظرات ایشان متفاوت می باشد.
بنیانگذار این بحث به شیوه ی رایج امروزی،در تز حکومت اسلامی حضرت امام خمینی(ره)می باشد که در شکل گیری نظام جمهوری اسلامی مورد توجه قرار داده و فرمودند:«ولایت فقیه مترقی ترین اصول قانون اساسی است.»
حضرت امام خمینی(ره)ولایت فقیه را به صورتی وسیع طرح کردند و معتقدند که حکومت اسلامی و تشکیل آن توسط فقیه جامع الشرایط می باشد و اداره و نظارت به تمام معنا در چنین حکومتی مخصوص فقها می باشد.البته مرحوم ملا احمد نراقی از علمای بزرگ عصر قاجاریه نیز به صورت محدود در کتاب عوائدالایام به موضوع ولایت فقیه و حکومت اسلامی پرداخته و ثابت کرده است که فقیه در دو چیز ولایت دارد:
-در همه اموری که پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص)و ائمه معصومین(ع)در آن ها صاحب اختیار بوده و ولایت داشته اند.
-در اموری که با دین و دنیای بندگان خدا ارتباط دارد.
امام خمینی(ره)که انقلاب اسلامی ایران ،بی نام مبارک او در هیچ جای جهان شناخته شده نیست،تأکید می کردند که اصل ولایت اساس و پایه تمام وظایف است به خصوص ولایت فقیه در امر حکومت و تصمیم گیرنده نهایی در امور سیاسی حکومت بوده و حاکمیت از آن فقهاست که به حدیث شریفه «العلما ورثه الانبیاء»استناد داشته و چون ولایت از آن رسول الله(ص)و ائمه اطهار(ع)بوده است علما را به عنوان وراث آن بزرگواران صاحب و والی حکومت نیز می داند.
امام (ره)معتقد بودند هر کس عقاید و احکام پربار اسلام عزیز را پذیرفت به ولایت فقیه که رسید بی درنگ و بی فاصله آن را می پذیرد؛زیرا اسلام دین افراد عدالتخواه،حق جو و عادل است و وجود ولی فقیه برای حفظ اسلام ضرورت دارد تا سازمان های موجود در مملکت به فساد کشیده نشوند و با وجود ولایت فقیه که از اصول خدشه ناپذیر نظام مقدس جمهوری اسلامی است می توان بین مسجد مسلمین و کلیسای مسیحیت فرق و تفاوت قائل شد.حضرت امام خمینی(ره)ضمن بررسی سنت و رویه رسول گرامی اسلام،امام علی(ع)با طرح این پرسش که شاید مدت غیبت حضرت مهدی موعود(عج)استمرار یابد و هزاران سال طول بکشد،آیا باید احکام اسلام زمینگیر شود؟وجود ولی فقیه را برای استمرار اجرای احکام ،امری ضروری می داند.

وجود ولایت فقیه برای اجرای احکام اسلام که در بر گیرنده نظام های اخلاقی والاست تا نظام های پیشرفته سیاسی و اجتماعی و برای اهداف ذیل ضرورتی غیرقابل انکار است:
الف)اجرای احکام حقوقی و جزایی
ب)اجرای احکام خمس،زکات،جزیه و خراج و مدیریت آن
ج)وحدت اسلامی مردم
د)نجات مردم مستضعف و محروم از چنگال ظالمین و ستمکاران بر اساس حدیث شریفه«کونوا للمظلوم عونا و للظالم خصما»
در روایتی حضرت امام زمان(عج)برای امور مردم بعد از غیبت صغری فرمودند که به فقها و علماءدین مراجعه نمایید و این روایت نیز یکی دیگر از استنادات حضرت امام(ره)مبنی بر اثبات حکومت فقها در جامعه است.
حضور و نظارت ولی فقیه اثرات فراوانی دارد که از آن جمله می توان به این آثار اشاره کرد:
الف)ممانعت از فرسودگی و کهنگی دین مبین اسلام
ب)قرار گرفتن مردم در راهی معین و عدم افساد و فساد ملت
در حکومت اسلامی که ولایت فقیه در رأس آن قرار دارد طرز و روش حکومت خودرأیی،استبدادی و دلخواهی نیست بلکه حکومت قانون است و منحصر به حاکمیت خداوند متعال و فرمان اوست.چون که خداوند قادر هرگز در هیچ برهه ای از زمان بندگان خود را حتی لحظه ای بدون ولی و رهبر رها نمی کند و رهبری فقها هم در جامعه به خاطر اجرای فرامین الهی است که «پیروی از قوانین الهی و حکم الهی برای رئیس و مرئوس متبع است»حکومتی که اسلامی و زیر نظر فقهاست سلطنتی نیست و با حکومت های ظالمانه متفاوت است.
امام خمینی(ره)با استناد به حدیثی از امام جعفر صادق(ع)که فرمودند:پادشاهان حاکم بر مردم اند و فقها حاکم بر پادشاهان.و به استناد به حدیثی از امیر المومنین امام علی(ع)که فرمودند:علماءحاکم بر ممالک و سلاطین هستند،حضرت امام خمینی(ره)تأکید دارند که در ولایت فقیه آن چه اصل است انجام ماموریت و وظیفه انبیاءو ائمه(ع)است و چون بحث ادامه حرکت انبیاءو معصومین(ع)مطرح است با توجه به حدیث شریفه«الفقهاء امناء الرسول»با ترجمه:فقها امین رسول الله(ص)هستند،حاکمیت متعلق به فقهاست که امام خمینی(ره)علمای اسلامی را موظف می کند که اسلام و احکام آن را گسترش داده و به مردم دنیا معرفی نمایند و احکام حقیقی اسلام را بین مردم گسترش دهند.
امام خمینی(ره)از حوزه های علوم دینی می خواهد که برای حفظ اسلام خود را مجهز به تشکیلات و لوازم و قدرتی بدین منظور نمایند و حفظ اسلام را واجب تر از نماز می داند.ایشان با افتخار از مرام حکومتی امامان معصوم(ع)نام برده و دستورات حکومتی نهج البلاغه را سبیل و راه نجات انسان ها و جوامع بشری معرفی و به شهادت ائمه اطهار(ع)در راه تشکیل حکومت عدل که لازمه ولایت فقیه است افتخار می کند.انگیزه هایی را برای تشکیل حکومت اسلامی به عنوان وظایف ولی فقیه از کلام گوهربار امام خمینی(ره)می توان بدین شرح استنباط نمود:
الف)دفاع از آزادیهای سالم و مشروع و جلوگیری از آزادیهای مخرب و غربی که سبب فساد جامعه مخصوصا گمراهی جوانان خواهد شد.
ب)توجه به علم و صنعت و تمدن و اختراعات و اکتشافات و حمایت از صاحبان آن ها به شرطی که با هدف سعادت بشری همراه باشد.
ج)بسط عدالت اجتماعی و تحقق کامل آن.
د)اهمیت به مراکز تعلیم و تربیت به خصوص اهمیت به حوزه ها و دانشگاهها.
ه)توجه کافی به نیروهای مسلح برای حفظ آمادگی کاملشان برای دفاع ملی.
و)نظم قوای سه گانه اجرایی،مقننه و قضایی.
ظ)رسیدگی به حال محرومان و مستضعفان جامعه.
امام خمینی(ره)در باب غفلت ازسیاسی بودن احکام اسلام این غفلت را باعث بروز مصیبت ها می داند و همه احکام اسلام را عبادی سیاسی خوانده و در وصیت نامه سیاسی الهی خود ضمن فراخوان مسلمین به پیروی از ائمه معصومین(ع)و فرهنگ سیاسی،اجتماعی می فرماید اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است.ولایت فقیه اقامه حکومت حق برای نفع مستضعفان از بزرگترین واجبات و اقامه آن از والا ترین عبادات است.
حضرت امام خمینی(ره)تأکید می کند در حکومت اسلامی و نظام ولایت فقیه کارهای حکومت به دست کارشناسان امین و خردمندان معتقد به اسلام سپرده شود و می فرماید:این مقام حکومت و منصب نیست که به انسان،شأن و منزلت معنوی می دهد بلکه این منزلت و مقام معنوی است که انسان را شایسته برای حکومت و مناصب اجتماعی می سازد.
مسلمین ناگزیر به داشتن ولی فقیه هستند که بدین وسیله از فساد و گمراهی و ذلالت در امان باشند زیرا فقهاءاوصیاءدست دوم رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص)هستند و مرجع امور مسلمان هم نمی شود غیر مسلمان باشد که خدای ناکرده خلاف شرع یا ظلمی در حق مسلمان با وجود حاکم غیر مسلمان جاری خواهد شد و در اسلام نیز علماءو فقها هستند که به فرمانروایی منصوبند و منصب های ایشان برای همیشه محفوظ است و مسلمین نیز در همه زمان ها باید به آن ها مراجعه کنند.
از آن جا که نظارت و حکومت وظیفه انبیاست چنین امری وظیفه ولایت فقیه نیز محسوب و منظور می گردد و اطاعت از ولایت فقیه بر همگان واجب است و حکومت و ولایت نیز در این زمان با فقها می باشد تا در فرج و ظهور امام عصر حضرت مهدی(عج)انجام گیرد.بنابراین نتیجه می گیریم گه حکومت مبتنی بر ولایت فقیه الگویی بی بدیل برای سعادت جامعه بشری ،امری انکار ناپذیر است و ضرورت دارد فقیه،رهبر و والی و زمامدار مملکت باشد. سراج بسیجی –شماره٧٧
تجلی دست قدرت خدا
نویسنده: گروه ثارالله - ۱۳۸٩/۱٠/۸

مقام معظم رهبری از ٩دی به عنوان تجلی دست قدرت خدا و روزی که به واسطه حرکت عظیم و فوق العاده مردم در تاریخ ماندگار شد،یاد فرمودند و تأکید کردند در چنین شرایطی این حرکت مردم اهمیت مضاعفی داشت و روح ولایت و روح حسین بن علی(ع) در آن دیده می شود و همان گونه که امام راحل(ره)همواره می گفت،تجلی دست قدرت خدا بود.
رهبرمعظم انقلاب اسلامی با اشاره به ابعاد حادثه عظیم ١٩دی سال ۵۶در قم فرمودند:قیام ١٩دی مردم قم در ٣٢سال پیش با ویژگی هایی همچون بصیرت،موقع شناسی،دشمن شناسی و مجاهدت،مبدأتحول و ایجاد جریانی عظیم در ملت ایران شد که همچنان درس آموز و تأثیرگذار است.
بی شک بصیرت و دشمن شناسی مردم نقش زیادی در پیروزی انقلاب اسلامی و ماندگاری و پایداری آن داشت و امکان عبور از بحران ها و توطئه های بسیاری که فرا روی این حرکت بزرگ قرار داشت بدون آگاهی و هوشیاری ملت ایران وجود نداشت.آن چه در سال ٨٨ و فتنه عمیقی که در کشورمان گذشت نمونه اعلایی از این بصیرت بود و در یوم الله نهم دی به اوج خود رسید.ازاین رو شباهت های فراوانی را می توان در دو روز بزرگ ١٩دی۵۶و ٩دی٨٨مشاهده کرد که ازجمله آنها پاسخ کوبنده مردمی مسلمان، به اهانت علیه مقدسات و ارزش هایشان بود.
در دی ماه عصر تاریکی، مردم به اهانتی که در قالب یک مقاله در روزنامه اطلاعات تحت عنوان«استعمارسرخ و سیاه»به قلم فردی با نام مستعار رشیدی مطلق صورت گرفت،پا به خیابان گذاشتند و قیامی به پا کردند که پایه یک انقلاب عظیم گردید و هم نویسنده مقاله که وزیر فرهنگ رژیم طاغوت بود و هم ارباب بی کفایتش«خاندان پهلوی»را کله پا کرد.
در دی ماه٨٨نیز جهان شاهد اعلام ابراز انزجار یک امت واحد نسبت به سلسله ای از هنجار شکنی و قداست شکنی علیه حریم ولایت و امامت بود و مردم مسلمان ایران نشان دادند که اگر دنیا بخواهد در مقابل دین شان بایستد در برابرهمه دنیای آن ها خواهند ایستاد. با این وجود یک سوال قابل طرح می باشد که پاسخ بدان برای جلوگیری از تکرار این گونه حوادث تلخ لازم به نظر می رسد و آن این که اگر در دی ماه ۵۶ اهانتی به امام راحل(ره) صورت گرفت،رژیم مزدور آمریکا بر ایران حکومت می کرد؛اما چه شد که پس از٣٢سال از حاکمیت جمهوری اسلامی دوباره عده ای در مرکز کشور اقدام به اهانتی مشابه بلکه به مراتب سخیف تر و شنیع تر نمودند؟
البته در دو اصل، تردید روا نیست ،اول آن که هر دو به دستور شیطان بزرگ و به دست عوامل مزدور آمریکا و انگلیس و صهیونیست جهانی نظیر منافقین و جمعی از بهائیت انجام شد و دوم آن که در هر دو شرایط ،مردم مسلمان این گونه رفتار را برنتابیدند و در شناخت و برخورد با عاملین هر دو حادثه با بصیرت رفتار کردند.اما این که چه می شود به رغم سرنگونی رژیم ضد دینی پهلوی و قطع ید لیبرالیسم از کشور شاهد چنین اتفاقی هستیم باید پاسخ داد که:
-اولا امام راحل مان فرموده بودند که دشمنان انقلاب اسلامی برای ۵٠سال بلکه ٢٠٠سال آینده توطئه چینی می کنند.از این رو حرکات اخیر معاندان نظام را می توان به عنوان فعالیت های نیروهای پیش گام جنگ نرم،جنگ جدیدی که غرب علیه ایران اسلامی آغاز نموده است ،تفسیر کرد.
-ثانیا نباید نقش زمینه سازان چنین گستاخی ها را که با رفتار خلاف قانون خویش به ایجاد فضای ناامنی اجتماعی،سیاسی در کشورمان کمک کردند،نادیده انگاشت.هنگامی که عده ای از خواص و نخبگان بی بصیرت برای اثبات ادعای خود،دست یابی به منویات خویش و پیروزی بر رقیب به هر قیمت ممکن تن به بروز واگرایی در هرم قدرت می دهند تا زمینه انشقاق اجتماعی سطح توده ها را فراهم سازند،ظهور چنین جسارت هایی از سوی عناصر ضد انقلاب و ضد اسلام فراهم می آید.
ضمن آن که با ورود هواداران کاندیدای ورشکسته به خیابان ها و زمینه سازی برای آشوب های خیابانی و درخواست غیر قانونی ابطال کل انتخابات،ساختارشکنی علیه اصول نظام و قانون اساسی آغاز شد.اقدامات ساختارشکنانه یک جریان پس از توصیه رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نماز جمعه،روند مخالفت ها را وارد معارضه با نظام اسلامی کرد و این همان میوه ممنوعه ای بود که خوردن آن موسوی و همدستانش را به سرزمین معاندان انقلاب اسلامی تنزل داد و وارد مسیر یک طرفه ای ساخت که به اسفل السافلین دوزخ ختم می شد.بر همین اساس لایه پنهان این جریان از پوشش سیاسی خود خارج گردیده و اهداف اصلی خویش را در ابعاد فرهنگی مطرح کردند که قصد داشتند پس از رسیدن به قدرت دنبال کنند.لذا به سرعت در صدد تغییر شعارهای خویش در جهتی خلاف آرمان های انقلاب و امام (ره)بر آمده و در روز قدس نغمه شوم«نه غزه ونه لبنان»سر دادند و در١٣ آبان به سراغ اصل اسلامیت نظام رفته و از«جمهوری ایرانی در مقابل جمهوری اسلامی»سخن به میان آوردند و این روندی بود که انتهای آن چیزی جزانکار هویت مذهبی و ملی را در پی نداشت.
-هر رفتار اجتماعی نا هنجار و تضعیف کننده ارزش ها و باورهای ملی یک جامعه فرایندی را طی می کند که منشاءآن را باید در بعد تئوریک و نظری آن جست و جو نمود.بر این اساس اهانت به امام عزیزمان و همه ارزش های اسلامی و انقلابی در واقع زمانی شروع شد که در لابه لای گفتارها و نوشتارهای سکولارها وروشنفکران لائیک در دوره هشت ساله حاکمیت اصلاحات تئوریزه شد؛به بیان دیگر جسارت به آیات الهی از همان موقع شروع شد که در روزنامه هایی چون«ظن»و یا«نشاط»آیه های مربوط به دیات و قصاص و ارثیه به چالش کشیده شد.
توهین به ساحت انبیاءو ائمه اطهار(ع)از وقتی بستر عینی پیدا کرد که عده ای از به اصطلاح روشنفکران دینی باجسارت، منکر عصمت انبیاء و امامان معصوم(ع)شدند.اهانت به ولایت از موقعی شروع شد که برخی اصلاحاتیان به انکار ولایت امامان معصوم(ع)،امام عصر(عج)و به تبع فقهای شیعه پرداختند.عاشورا از روزی تضعیف شد که فیلسوفان اصلاح طلب قیام امام حسین(ع)را به مثابه کاشتن بذر خشونت در اسلام تلقی کردند و خواستار تغییر زیارت عاشورا شدند.برخی دیگر از آن ها از تظاهرات علیه خدا و امام حسین(ع)سخن گفتند.از این که خدا در کشورمان حکومت می کند ابراز تأسف کردند.در یک کلام قبح قداست شکنی در کشورمان سال ها پیش به برکت سفره تساهل و تسامح و به یمن قدرت سیاسی روشنفکران لیبرال خیلی آرام صورت گرفته بود اما امروز در سایه گستاخی عده ای قانون شکن خشم خود را از این که مجال دیگری برای دنبال کردن اهداف خود نیافتند تا به قول خودشان کار را تمام کنند،در قالب رفتارهای هنجارشکنانه بروز می دهند.
والبته در حافظه تاریخی مسلمین به ویژه شیعیان، این نکته وجود دارد که اگر روزی علی بن ابی طالب(ع)در محراب مسجد کوفه ضربت خورد،پیش از آن به ترور شخصیت او پرداخته بودند تا این سوال ایجاد شد که علی در مسجد چه می کرده است؟اگر انزوای آل الله و طرد و قتل آن ها ساده گردید،پیش از آن جهت کاهش منزلت آن ها،روایات مربوط به اهل بیت نبی مکرم اسلام را جمع آوری کرده بودند.
ماهنامه سراج بسیجی-حسین عبدالهی فر
از قبیله ولایتی ها سالروز حماسه٩دی ماه ٨٨ را گرامی می داردو این روز را به تمامی حماسه آفرینان تبریک می گوید.
چرا قیام؟
نویسنده: گروه ثارالله - ۱۳۸٩/٩/٢۳

حادثه عاشورا و صدها درس ناگفته
درباره نهضت امام حسین(ع)حرفهای زیادی زده شده است؛اما در عین حال انسان هر چه در این باره می اندیشد،میدان فکر و بحث و تحقیق و مطالعه گسترده است.هنوز خیلی حرف ها درباره این حادثه عظیم و عجیب و بی نظیر وجود دارد که ما باید درباره آن فکر کنیم و برای هم بازگو کنیم.اگر این حادثه را دقیق در نظر بگیرید،شاید بتوان گفت انسان می تواند از حرکت چند ماهه حضرت ابی عبدالله علیه السلام-روزی که از مدینه خارج شد و به طرف مکه آمد،تا روزی که در کربلا شربت گوارای شهادت نوشید-بیش از صد درس مهم بیاموزد.نخواستم بگویم هزارها درس؛می شود هزارها درس از این واقعه برگرفت.ممکن است هر اشاره آن بزرگوار یک درس باشد اما این که می گویم بیش از صد درس یعنی اگر ما بخواهیم این کارها را مورد تأمل و دقت بسیار قرار دهیم از آن صد عنوان و سرفصل به دست می آید که هر کدام برای یک امت،یک تاریخ و یک کشور برای تربیت خود،اداره جامعه و قرب خدا،درس های بسیار است.به خاطر این است که حسین بن علی ارواحنا فداء،مثل خورشیدی در میان مقدسین عالم می درخشد.انبیاءو اولیا و ائمه و شهدا و صالحین را در نظر بگیرید!اگر آن ها به مانند ماه و ستارگان باشند،این بزرگوار چونان خورشید می درخشد.
چرا امام حسین(ع)قیام کرد؟
دیدگاه اول:قیامی بزرگ برای تشکیل حکومت
بعضی ها هدف قیام ابی عبدالله را فرض بر خواست حضرت برای کنار زدن حکومت فاسد یزید و تشکیل یک حکومت جدید،می دانند.این نظریه،نیمه درست است؛نمی گویم غلط است.اگر مقصود از این نظر،این است که آن بزرگوار،برای تشکیل حکومت قیام کرد؛در این صورت زمانی که به نتیجه نمی رسید می گفت نشد دیگر و بازگردیم؛این دیدگاه از این نظر غلط است.بله،کسی که به قصد حکومت حرکت می کند،تا آن جا پیش می رود که ببیند این کار شدنی است،تا احتمال شدن این کار را ضعیف دید،یا احتمال عقلانی وجود ندارد،وظیفه اش این است که برگردد.اگر هدف،تشکیل حکومت است،تا آن جا جایز است انسان برود که بتوان رفت.آن جا که نشود رفت،باید برگشت. در این صورت آن کسی که این نظریه را دارد با دلایل منطقی این گونه استنباط نمی شود.برای این که مجموع حرکت امام این را نشان نمی دهد.
دیدگاه دوم:حکومت نه!شهادت آری!
در نقطه مقابل،گفته می شود:نه آقا!حکومت چیست؛حضرت می دانست که نمی تواند حکومت تشکیل دهد؛بلکه اصلا آمد تا کشته و شهید شود!این حرف هم مدتی بر سر زبان ها خیلی شایع بود!بعضی با تعبیرات زیبای شاعرانه ای هم این را بیان می کردند.حتی این مطلب از قول بعضی علمای بزرگ هم نقل شده است.در این نظر و دیدگاه قدیمی گفته می شود:اصلا حضرت قیام کرد برای این که شهید شود.گفت:چون با ماندن نمی شود کاری از پیش برد،پس برویم با شهید شدن،کاری کنیم!
این نظریه بر اساس اسناد و مدارک اسلامی صحت ندارد.چنین دیدگاهی در اسلام وجود ندارد که برو خودت را به کام مرگ بینداز.برای چنین چیزی دلیل عقلی و شرعی نداریم.شهادتی را که ما در شرع مقدس می شناسیم و در روایات و آیات قرآن از آن نشان می بینیم،معنایش این است که انسان به دنبال هدف مقدسی که واجب یا راجح است،برود و در آن راه تن به کشتن هم بدهد.این شهادت صحیح اسلامی است.اما این که آدم،اصلا راه بیفتد برای این که«من بروم کشته شوم»یا یک تعبیر شاعرانه این چنینی که«خون من پای ظالم را بلغزاند و او را زمین بزند!»نمی تواند دلیل و هدف آن حادثه عظیم باشد.شهادت بخشی از حقیقت است؛اما هدف بزرگ حضرت ،این نیست.
در نتیجه نمی توانیم هدف قیام حضرت را صرفا برای تشکیل حکومت یا شهید شدن محدود کنیم...کسانی که گفته اند:«هدف،حکومت بود»یا«هدف شهادت بود»هدف را با نتیجه اشتباه گرفته اند.هدف این ها نبود.امام حسین(ع)هدف برتری داشت،منتها رسیدن به آن هدف بزرگ حرکتی را می طلبید که دو نتیجه در بر داشت:«حکومت»یا«شهادت».حضرت برای این دو آمادگی داشت.هم مقدمات حکومت را آماده کرد،هم برای شهادت آماده بود و در این راه توسیع نفس می کرد،و هر کدام پیش می آمد،درست بود و ایرادی نداشت،اما هیچ کدام هدف نبود،بلکه این دو نتیجه یک هدف بزرگ بود.
دیدگاه سوم:تکلیف بزرگ الهی،بنیان یک قیام جاودانه
هدف آن بزرگوار عبارت بود از انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین که آن واجب عظیم را هیچ کس قبل از امام حسین(ع)-حتی خود پیغمبر(ص)-انجام نداده بود.نه پیغمبر(ص) این واجب را انجام داده بود،نه امیرالمومنین(ع)،نه امام حسن مجتبی(ع).سخن از واجبی است که در بنای کلی نظام فکری و ارزشی و عملی اسلام،جای مهمی دارد.با وجود این که این واجب،خیلی مهم و بسیار اساسی است،تا زمان امام حسین(ع)به آن عمل نشده بود.امام حسین(ع)باید این واجب را عمل می کرد تا درسی برای همه تاریخ باشد.مثل این که پیغمبر حکومت تشکیل داد؛تشکیل حکومت درسی برای همه تاریخ اسلام شد و فقط به بیان حکمش بسنده نکرد.یا پیغمبر(ص)جهاد فی سبیل الله کرد و این درسی برای همه تاریخ مسلمین و تاریخ بشر-تا ابد-شد.این واجب هم باید به وسیله امام حسین (ع)انجام می گرفت تا درسی عملی برای مسلمانان و برای طول تاریخ باشد.
چرا امام حسین (ع)برای این هدف برگزیده شد؟
چرایی واجب شدن این امر به دست امام حسین (ع)به اوضاع زمانه وی مربوط است.زیرا زمینه تحقق این واجب در زمان امام حسین(ع)پیش آمد.اگر این شرایط در زمان امام علی النقی (ع)پیش می آمد،همین کار را امام علی النقی می کرد و حادثه عظیم و ذبح عظیم تاریخ اسلام،امام علی النقی(ع)می شد.اگر در زمان امام حسن مجتبی(ع)یا در زمان امام صادق (ع)هم پیش می آمد،آن بزرگواران عمل می کردند.اما نه در زمان قبل از امام حسین(ع)پیش آمد و نه بعد از امام حسین و در تمام طول حضور ائمه(ع)تا دوران غیبت چنین شرایطی رخ نداد.
به طور طبیعی انجام این واجب به دونتیجه منجر می شود:یا نتیجه اش این است که به قدرت و حکومت منجر می شود؛امام حسین(ع)برای این امر آماده بود و اگر حضرت به قدرت هم می رسید،قدرت را شایسته و محکم در دست می گرفت و جامعه را مثل زمان پیغمبر(ص)و امیرالمومنین(ع)اداره می کرد.یک وقت هم انجام این واجب به حکومت نمی رسد،به شهادت می رسد.برای آن هم امام حسین(ع)حاضر بود.خداوند،امام حسین(ع)و دیگر ائمه بزرگوار را طوری آفریده بود که بتوانند بار سنگین آن چنان شهادتی را هم که برای این امر پیش می آمد،تحمل کنند،و تحمل هم کردند.البته داستان مصائب کربلا داستان عظیم دیگری است.
تکلیف الهی
اسلام بر قلب مقدس پیغمبر اکرم(ص)نازل شد؛نماز، روزه،زکات،انفاق،حج،احکام خانواده و ارتباطات شخصی را آورد بعد جهاد فی سبیل الله،تشکیل حکومت،اقتصاد اسلامی،روابط حاکم و مردم و وظایف مردم در مقابل حکومت را آورد.اسلام،همه این مجموعه را بر بشریت عرضه کرد؛همه را هم پیغمبر اکرم(ص)بیان فرمودند.«ما من شیءیقربکم من الجنه و یباعدکم من النار الا و قد نهیتکم عنده و أمرتکم به»پیغمبر اکرم(ص)همه آن چیزهایی را که می تواند انسان و یک جامعه انسانی را به سعادت برساند،بیان فرمود نه فقط بیان بلکه آن ها را عمل و پیاده کرد.در زمان پیغمبر(ص)حکومت اسلامی و جامعه اسلامی تشکیل شد.اقتصاد اسلامی هم پیاده شد،جهاد اسلامی برپا و زکات اسلامی تعیین شد؛یک کشور اسلامی و یک نظام اسلامی شکل گرفت.
اسلام این نظام را به وسیله نبی اکرم(ص)اجرا نمود و در جامعه آن روز پیاده کرد.در کجا؟در گوشه ای که اسمش مدینه بود و بعد هم به مکه و چند شهر دیگر توسعه یافت.سوالی در این جا باقی می ماند و آن این که اگر این قطاری را که پیغمبر(ص)بر روی این خط به راه انداخته است،دستی،حادثه ای آمد و آن را از خط خارج کرد،تکلیف چیست؟اگر جامعه اسلامی منحرف شد،اگر این انحراف به جایی رسید که ترس از انحراف کل اسلام و معارف اسلام بود،تکلیف چیست؟
شناخت انحرافات دینی
دو نوع انحراف در دین داریم:یک وقت مردم فاسد می شوند-خیلی وقت ها چنین چیزی پیش می آید-اما احکام اسلامی از بین نمی رود؛لیکن یک وقت مردم که فاسد می شوند،حکومت ها هم فاسد می شوند،علما و گویندگان دین هم فاسد می شوند!از آدم های فاسد،اصلا دین صحیح صادر نمی شود.قرآن و حقایق را تحریف می کنند؛خوب ها را بد و بدها را خوب ،منکرها را معروف و معروف ها را منکر می کنند!خطی را که اسلام-مثلا-به این سمت کشیده است،صدو هشتاد درجه به سمت دیگر عوض می کنند؛اگر جامعه و نظام اسلامی به چنین چیزی دچار شد،تکلیف چیست؟
آیا پیغمبر می توانست به این حکم الهی عمل کند؟نه؛چون این حکم الهی وقتی قابل عمل است که جامعه منحرف شده باشد.اگر جامعه منحرف شد باید کاری کرد.خدا حکمی در این جا دارد.در جوامعی که انحراف به حدی پیش می آید که خطر، انحراف اصل اسلام است خدا تکلیفی دارد.خدا انسان را در هیچ قضیه ای بی تکلیف نمی گذارد.
پیغمبر این تکلیف را فرموده است-در قرآن و حدیث هم آمده است-اما پیغمبر که نمی تواند به این تکلیف عمل کند.چرا نمی تواند؟چون این تکلیف را آن وقتی می شود عمل کرد که جامعه منحرف شده باشد.جامعه درزمان پیغمبر و در زمان امیرالمومنین که به آن شکل منحرف نشده است.در زمان امام حسن(ع)که معاویه در رأس حکومت است اگر چه خیلی از نشانه های انحراف پدید آمده است امام هنوز به آن حدی نرسیده است که نگرانی و ترس از تبدیل کلی اسلام وجود داشته باشد.

تکلیف الهی،اساس زنده ماندن اسلام
اگر جامعه به تدریج از خط خارج ،خراب و فاسد شد و حکم خدا تبدیل شد؛اگر ما آن حکم تغییر وضع و تجدید حیات یا به تعبیر امروز انقلاب را نداشته باشیم ،این حکومت به چه دردی می خورد؟پس اهمیت آن حکمی که مربوط به برگرداندن جامعه منحرف به خط اصلی است از اهمیت خود حکم حکومت کمتر نیست.شاید بشود گفت که اهمیتش از جهاد با کفار بیشتر است.شاید بشود گفت اهمیتش از امر به معروف و نهی از منکر معمولی در یک جامعه اسلامی بیشتر است.حتی شاید بشود گفت اهمیت این حکم از عبادات بزرگ الهی و از حج بیشتر است.چرا؟به خاطر این که در حقیقت این حکم تضمین کننده زنده ماندن اسلام است.
در زمان امام حسین(ع)هم آن انحراف به وجود آمده،هم فرصت پیدا شده است.پس امام حسین باید قیام کند؛زیرا انحراف پیدا شده است.برای این که بعد از معاویه کسی به حکومت رسیده است که حتی ظواهر اسلام را هم رعایت نمی کند!شرب خمر و کارهای خلاف می کند.تعرضات و فسادهای جنسی را واضح انجام می دهد.علیه قرآن حرف می زند.علنا شعر بر خلاف قرآن و بر رد دین می گوید و علنا مخالف با اسلام است!منتها چون اسمش رئیس مسلمان هاست،نمی خواهد اسم اسلام را براندازد.او عامل به اسلام،علاقمند و دلسوز به اسلام نیست،بلکه با عمل خود،مثل چشمه ای که از آن مرتب آب گندیده تراوش می کند و بیرون می ریزد و همه دامنه را پر می کند ،از وجود او آب گندیده می ریزد و همه جامعه اسلامی را پر خواهد کرد!حاکم فاسد این گونه است دیگر؛چون حاکم در رأس قله است و آن چه از او تراوش کند،در همان جا نمی ماند-بر خلاف مردم عادی-بلکه می ریزد و همه قله را فرا می گیرد.مردم عادی هر کدام جای خودشان را دارند.البته هر کس که بالاتر است؛هر کس که موقعیت بالاتری در جامعه دارد،فساد و ضررش بیشتر است.فساد آدم های عادی،ممکن است برای خودشان یا برای عده ای دور و برشان باشد؛اما آن کسی که در رأس قرار گرفته است،اگر فاسد شد،فساد او می ریزد و همه فضا را پر می کند؛همچنان که اگر صالح شد،صلاح او می ریزد و همه دامنه را می گیرد.
چنین کسی با آن فساد بعد از معاویه خلیفه مسلمین شده است!خلیفه پیغمبر!از این انحراف بالاتر؟!زمینه هم آماده است.زمینه آماده است،یعنی چه؟یعنی( فکر می کندکه) خطر نیست.چرا،خطر که هست.مگر ممکن است کسی که در رأس قدرت است در مقابل،انسان های معارض برای آن ها خطر نیافرینند؟جنگ است دیگر.شما می خواهی او را از تخت قدرت پایین بکشی و او بنشیند و تماشا کند!بدیهی است که او هم به شما ضربه می زند.پس خطر هست.این که می گوییم موقعیت مناسب است یعنی فضای جامعه اسلامی،طوری است که ممکن است پیام امام حسین(ع)به گوش انسان ها در همان زمان و در طول تاریخ برسد.اگر در زمان معاویه امام حسین(ع)می خواست قیام کند،پیام او دفن می شد.این به خاطر وضع حکومت در زمان معاویه است.سیاست ها به گونه ای بود که مردم نمی توانستند حقانیت سخن حق را بشنوند.لذا همین بزرگوار،ده سال در زمان خلافت معاویه ،امام بود،ولی چیزی نگفت؛کاری،اقدامی و قیامی نکرد؛چون موقعیت آن جا مناسب نبود.
پیش از آن هم امام حسن(ع)بود.ایشان هم قیام نکرد؛چون موقعیت مناسب نبود.نه این که امام حسن(ع)و امام حسین(ع)اهل این کار نبودند،امام حسن(ع) و امام حسین(ع)فرقی ندارند.امام حسین(ع)و امام سجاد(ع)فرقی ندارند.امام حسین(ع) و امام علی النقی(ع)و امام حسن عسکری(ع)فرقی ندارند.البته وقتی که این بزرگوار،این مجاهدت را کرده است مقامش بالاتر از کسانی است که نکردند.اما این ها از لحاظ مقام امامت یکسانند.برای هر یک از آن بزرگواران هم که پیش می آمد همین کار را می کردند و به همین مقام می رسیدند.
ماهیت قیام امام حسین ناشناخته مانده است
امام حسین در مقابل چنین انحرافی قرار گرفته است.پس باید آن تکلیف را انجام دهد.موقعیت هم مناسب است،پس دیگر عذری وجود ندارد.لذا عبدالله بن جعفر و محمدبن حنیفه و عبدالله بن عباس-این ها که عامی نبودند،همه دین شناس،آدم های عارف،عالم و زیرکی بودند-وقتی به حضرت می گفتند که«آقا!خطر دارد،نروید»می خواستند بگویند وقتی خطری در سر راه تکلیف است،تکلیف برداشته است.آن ها نمی فهمیدند که این تکلیف ،تکلیفی نیست که با خطر برداشته شود.این تکلیف همیشه خطر دارد.آیا ممکن است انسان علیه قدرتی آن چنان مقتدر-به حسب ظاهر-قیام کند و خطر نداشته باشد؟!مگر چنین چیزی می شود؟!این تکلیف همیشه خطر دارد.
این قیام و این حرکت در هر دو صورت فایده دارد-چه به شهادت برسد،چه به حکومت-منتها هر کدام یک نوع فایده دارد.باید انجام داد؛باید حرکت کرد.این همان کاری بود که امام حسین(ع)انجام داد.منتها امام حسین کسی بود که برای اولین بار این حرکت را انجام داد.قبل از او انجام نشده بود؛چون قبل از او-در زمان پیغمبر و امیرالمومنین-چنین زمینه و انحرافی به وجود نیامده بود.زمان امام حسین،هر دو وجود داشت.این اصل قضیه در باب نهضت امام حسین است.
پس می توانیم بدین نحو جمع بندی کنیم :امام حسین قیام کرد تا آن واجب بزرگی را که عبارت از تجدید بنای نظام و جامعه اسلامی یا قیام در مقابل انحرافات بزرگ درجامعه اسلامی است،پیاده نماید.این نه تنها از طریق قیام و از طریق امر به معروف و نهی از منکر است بلکه خودش یک مصداق بزرگ امر به معروف و نهی از منکر است.البته این کار گاهی به نتیجه حکومت می رسد مثل انقلاب اسلامی ایران با قیام امام خمینی(ره)گاهی هم به نتیجه شهادت می رسد مثل شهادت امام حسین در قیام عاشورا.که امام حسین (ع)برای هر دو آماده بود.
قیام حسینی درسی برای همیشه تاریخ
امام حسین(ع)برای انجام یک واجب قیام کرد.این واجب در طول تاریخ متوجه به یکایک مسلمانان است.این واجب عبارت است از این که هر وقت دیدند که نظام جامعه اسلامی دچار یک فساد بنیانی شده و بیم آن می رود که به کلی احکام اسلامی تغییر یابد هر مسلمانی باید قیام کند.البته در شرایطی مناسب؛آن وقتی که بداند این قیام اثر خواهد بخشید.جزو شرایط،زنده ماندن،کشته نشدن یا اذیت و آزار ندیدن نیست.این ها جزو شرایط نیست؛لذا امام حسین(ع)قیام کرد و عملا این واجب را انجام داد تا درسی برای همه باشد.
وقتی این تغییر و قیام و حرکت اصلاحی تکرار شود مطمئنا فساد و انحراف ریشه کن شده و از بین خواهد رفت.هر جا فسادی ازاین قبیل باشد امام حسین(ع)در آن جا زنده است و با شیوه و عمل خود می گوید که شما باید چه کار کنید.تکلیف این است.لذا باید امام حسین(ع)و یاد کربلا زنده باشد چون یاد کربلا این درس عملی را جلو چشم می گذارد.
حقیقتا آن چه که از صحنه روز عاشورا در مقابل چشم ماست،جا دارد بگوییم در تمام حوادثی که از فجایع بشری سراغ داریم هنوز تک و بی همتاست و نظیری ندارد.همان طور که پیغمبر فرمود،امیرالمومنین فرمود،امام حسن فرمود-بنا بر آن چه در روایات هست-«لا یوم کیومک یا ابا عبدالله»هیچ روزی مثل روز تو،مثل عاشورای تو،مثل کربلا و مثل حادثه تو نیست.
بیانات مقام معظم رهبری١٩/٣/٧۴
صدای گام های نامرئی
نویسنده: گروه ثارالله - ۱۳۸٩/٩/۱٧
غده ی سرطانی
حضرت امام در دوران مبارزات خویش،مسلمانان را تشویق می کرد برای آزادی قدس و فلسطین و محو رژیم نا مشروع صهیونیسنی بکوشند.در دیدگاه ایشان،همواره مسئله قدس در رأس مشکلات مسلمین و بزرگ ترین مصیبت جهان اسلام است:
«-از مصیبت های بزرگ مسلمین،قضیه ی اسرائیل تجاوزکار است.
«-ما می گوییم اسرائیل باید از صفحه ی روزگارمحو شود و بیت المقدس مال مسلمین و قبله ی اول مسلمین است.
-غصب فلسطین و کشتار و اخراج و آواره ساختن میلیون ها زن و مرد و کودک بی دفاع و بی پناه فلسطینی،همراه با جنایات وحشتناک و مکرر در آن سرزمین و ویران ساختن صدها شهر و روستا و مکان مقدس مسلمانان و قتل عام مستمر کودکان و جوانان به پا خواسته ی آن سامان،مسئله ای نیست که بررسی آن در یک کتاب و یا مقاله بگنجد.از این گذشته نباید فراموش کرد که توطئه ی اشغال فلسطین و ایجاد اسرائیل در قلب جهان اسلام سرفصل توسعه طلبی گسترده ای است که متأسفانه هنوز ملت های مسلمان از عمق و گستره ی آن آگاهی کافی نیافته اند.امروز حتی جنایات صهیونیست ها در سرزمین های اشغالی و درد جانکاه میلیون ها آواره ی فلسطینی در کشور های مختلف هنوز برای مسلمانان به خوبی تشریح نشده است وهمچنین عمق فاجعه ی اشغال فلسطین و ابعاد توطئه ی اشغالگران و حامیان جهانی آن ها برای مردم کشور های اسلامی تفسیر نگشته است.»
خمینی کبیر معتقد بود که این مسئله در گستره ای فراتر از محدوده ی زمانی یا مکانی خاص جای دارد؛
«-مسئله ی قدس یک مسئله ی شخصی و یک مسئله ی مخصوص به یک کشور و یا یک مسئله ی مخصوص به مسلمین جهان در عصر حاضر نیست،بلکه حادثه ای است برای موحدین جهان و مومنان اعصار گذشته و حال و آینده،از روزی که مسجدالاقصی پی ریزی شد تا آن گاه که این نظام هستی در گردش است،و چه دردناک است برای مسلمانان جهان در عصر حاضر که با داشتن آن همه امکانات مادی و معنوی ،رأی و منظر آنان به پیشگاه خداوند متعال و رسولان عالی قدرش این چنین جسارت واقع شود؛آن هم از یک مشت اوباش جنایتکار و چه ننگ است برای دولت اسلامی که با در دست داشتن شریان حیاتی ابرقدرت های جهان بنشینند و تماشاگر باشند که آمریکا،ابر جنایتکار تاریخ،یک عنصر فاسد بی ارزش را در مقابل آنان علم کند و با عده ای ناچیز،عبادتگاه مسلمانان و قبله ی اول آنان را غصب نموده و با کمال وقاحت در مقابل آنان قدرت نمایی کند!وچه شرم آور است سکوت در مقابل این فاجعه ی بزرگ تاریخ!»

استراتژی ایجاد اسرائیل بزرگ
یکی دیگر از اهداف امام خمینی در جریان مبارزه با خطر یهود،مقابله با استراتژی توسعه طلبانه ی این غده ی سرطانی در منطقه و جهان اسلام بود که از آن به عنوان «ایجاد اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات»یاد می شود:
«-ما مکرر گفته ایم که اسرائیل،این جرثومه ی فساد به قدس و بیت المقدس اکتفا نخواهد کرد و اگر مهلت داده شود تمام دول اسلامی در معرض خطر است.
-این مسلمین که باید همه ی دولت هایشان دست به دست هم بدهند و مهاجمین به اسلام را ،صهیونیسم را که مهاجم به اسلام است و دشمن سرسخت اسلام است و در صدد این است که یکی بعد از دیگری کشور ها را از شما بگیرد،به جای این که با هم متحد شوید و این جرثومه ی فساد و این سرطان را از بلاد مسلمین بیرون کنید و پاک کنید،با هم می نشینیدیا صحبت می کنید،یا صحبتی که به نفع آنهاست.»
امام بر آن بود که سکوت حکام کشور های اسلامی و تلاش مذبوحانه ی برخی از آنان برای به رسمیت شناختن رژیم غاصب اسرائیل و نیز مواضع ذلت بار و سازشکارانه ی حکام عرب،سبب گشته است که صهیونیست ها گستاخ گردند و رژیم صهیونیستی تقویت گردد:
«-اسرائیل امروز فرمانفرمای این بلاد اسلامی دارد می شود و اگر این بی تفاوتی و این کمک و طفره زدن را برای این که اسرائیل را به رسمیت بشناسند،اگر به این نتیجه برسد ،او فرمانفرمای همه شان خواهد شد.
-استراتژی( اشغال سرزمین های زرخیز خاورمیانه)رویای دیرینه ای است که سران صهیونیسم پیوسته بر آن تأکید داشته اند و امروز نیز با گستاخی بدان اصرار می ورزند.پس از اولین کنگره ی جهانی صهیونیسم در سال ١٢٧۶(١٨٩٧میلادی)و علنی شدن هدف آن ها برای اشغال فلسطین،(دیوید تریچ)یهودی به(تئودور هرتصل)بنیانگذار این کنگره در شهر( بال سوئیس)برگزار شده بود،نوشت:«باید عبارت (فلسطین بزرگ)یعنی سرزمین فلسطین و سرزمین های مجاور آن در برنامه ی(بال)گنجانده شود،زیرا شما قادر نخواهید بود میلیون ها یهودی را در سرزمینی به مساحت 25هزار کیلومتر مربع جمع آوری کنید.»
این قبیل ادعاها پیوسته از سوی رهبران صهیونیسم تکرار شده اند.«ولمان شوال»سفیر رژیم صهیونیستی در آمریکا،طی مصاحبه ای تلویزیونی به تاریخ ٢آبان ١٣٧٠(٢۴اکتبر١٩٩١میلادی)یعنی چند روز پیش از برگزاری «کنفرانس صلح!خاورمیانه»در مادرید اسپانیا گفت:«تل آویو اعتقاد دارد سرزمینی که در حال حاضر به عنوان اسرائیل شناخته می شود،تنها بیست درصد از سرزمین وعده داده شده را در بر می گیرد.»
حضرت امام می فرماید:«-تمام جاهایی که دست اسرائیل است،این ها لاینفک از اسرائیل است،اسرائیل بزرگ یعنی از نیل تا فرات،یعنی تمام منطقه ای که عرب نشین است.(حجاز)هم باید جزءاین باشد.(مصر)هم جزء این است؛و این ها (سران عرب)نشسته اند آن جا دارند تماشا می کنند و عده ی کثیرشان هم همراهی می کنند و اسرائیل را می خواهند(به رسمیت)بشناسند و امثال ذلک.این ها یک مصیبت هایی است که در قرن ما واقع شده است؛و مع الأسف،مسلمین،یعنی حکومت های اسلامی بی تفاوت هستند و آن ها نمی گذارند که کشورهای خودشان،مردم عادی شان،راجع به این ها صحبت بکنند.
-سران کشور های اسلامی باید توجه داشته باشند که جرثومه ی فساد را که در قلب کشورهای اسلامی گماشته اند،تنها برای سرکوبی ملت عرب نمی باشد،بلکه خطر و ضرر آن متوجه ی همه ی خاورمیانه است.نقشه ،استیلا و سیطره ی صهیونیسم بر دنیای اسلام و استعمار بیشتر سرزمین های زرخیز و منابع سرشار کشورهای اسلامی می باشد.
-مکرر این مسئله ذکر شده است که اسرائیل قناعت نمی کند به آن جایی که هست،قدم به قدم پیش می رود و هر قدمی که رفت،می گوید که ما کاری نداریم.ما همین جا هستیم.فردا قدم بالاتری برمی دارد.امروز لبنان است،فردا،خدای ناکرده سوریه است،پس فردا عراق است و همین طور... .»
امام خمینی،مسلمانان را به پیروی از مکتب حسین ابن علی(ع)دعوت فرمود؛زندگی زیر سلطه ی صهیونیسم را بزرگترین ننگ می دانست.از این رو امت آزاده ی اسلام را فرا می خواند که حتی به قیمت جان خویش از مبارزه با این دشمن بزرگ دریغ نورزند:«من به همه اخطار می کنم که اگر این طرح (طرح شاه فهد)بگذرد،اسرائیل،مکه و مدینه را از چنگ شما بیرون می آورد.بیدار باشند و نترسند.اگر همه ی ما از بین برویم،بهتر است از این که ذلیل باشیم زیر دست صهیونیسم و زیر دست آمریکا.»
سیطره ی جهانی صهیونیسم
از دیگر محورهای مبارزات حضرت امام که نمود روشن حماسه ی کربلا به شمار می آید،افشای طرح ها و توطئه های یهود برای یافتن نفوذ و سیطره ی جهانی بود،«من نزدیک بیست سال است که خطر صهیونیسم بین الملل را گوشزد نموده ام و امروز خطر آن را برای تمام انقلابات آزادیبخش جهان و انقلاب اصیل اسلامی ایران،نه تنها کمتر از گذشته نمی دانم،که امروز این زالوهای جهانخوار با فنون مختلف برای شکست مستضعفان جهان قیام نموده اند.ملت ما و ملل آزاده ی جهان باید در مقابل این دسیسه های خطرناک با شجاعت و آگاهی ایستادگی نمایند.»
نخست باید میزان عمق و گستره ی خطر صهیونیسم را دریافت و دانست که چرا حضرت امام بر آن بود که یهود و صهیونیسم جهانی،بیش از هر جریان یا پدیده ای برای جهانیان خطرناک است،آن گاه باید دید که چرا در اکثر بیانات و پیام های حضرت امام،آمریکا و قدرت های بزرگ جهان در ردیف یهود و صهیونیسم جهانی جای گرفته اند.طبق مدارک معتبر، در کشور های آمریکایی و اروپایی صاحب قدرت و صنعت،ابزار ها و اهرم های کلیدی یا در دست اقلیتی یهود قرار دارند و یا در قبضه ی نهادها و شبکه های وابسته به یهودند.البته از دید بعضی از روشنفکران و فرنگ رفتگان،موارد مزبور در ردیف«فرضیه های توطئه»جای دارند،اما با مراجعه به اسناد و مدارک روشن،می توان به نتیجه ای متقن دست یافت.«ژان ایزوله»یهودی در سال ١٣٠۵ش(١٩٢۶میلادی)یعنی ٢٢سال قبل از اعلان تأسیس رژیم نامشروع اسرائیل،نوشت:«در جهان امروز،تنها یک مسئله وجود دارد و آن،مسئله ی اسرائیل(یهود)است...مأموریت اسرائیل تحقق رویای بنی اسرائیل با حمایت سرمایه داری جهانی است؛واین،خیال خامی نیست،اسرائیل (یهود)نه تنها آمریکا،بلکه سراسر عالم خاکی را فتح خواهد کرد.»{قابل توجه آمریکا تنها حامی اسرائیل غاصب!}
برگرفته از امتداد-خرداد١٣٨٨
مطالب قدیمی تر »